☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۲۸ - نیت کردن او کی این زر بدهم بدان هیزم‌کش چون من روزی یافتم به کرامات مشایخ و رنجیدن آن هیزم‌کش از ضمیر و نیت او

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آن یکی درویش هیزم می‌کشید — خسته و مانده ز بیشه در رسید

پس بگفتم من ز روزی فارغم — زین سپس از بهر رزقم نیست غم

میوهٔ مکروه بر من خوش شدست — رزق خاصی جسم را آمد به دست

چونک من فارغ شدستم از گلو — حبه‌ای چندست این بدهم بدو

بدهم این زر را بدین تکلیف‌کش — تا دو سه روزک شود از قوت خوش

خود ضمیرم را همی‌دانست او — زانک سمعش داشت نور از شمع هو

بود پیشش سر هر اندیشه‌ای — چون چراغی در درون شیشه‌ای

هیچ پنهان می‌نشد از وی ضمیر — بود بر مضمون دلها او امیر

پس همی منگید با خود زیر لب — در جواب فکرتم آن بوالعجب

که چنین اندیشی از بهر ملوک — کیف تلقی الرزق ان لم یرزقوک

من نمی‌کردم سخن را فهم لیک — بر دلم می‌زد عتابش نیک نیک

سوی من آمد به هیبت هم‌چو شیر — تنگ هیزم را ز خود بنهاد زیر

پرتو حالی که او هیزم نهاد — لرزه بر هر هفت عضو من فتاد

گفت یا رب گر ترا خاصان هی‌اند — که مبارک‌دعوت و فرخ‌پی‌اند

لطف تو خواهم که میناگر شود — این زمان این تنگ هیزم زر شود

در زمان دیدم که زر شد هیزمش — هم‌چو آتش بر زمین می‌تافت خوش

من در آن بی‌خود شدم تا دیرگه — چونک با خویش آمدم من از وله

بعد از آن گفت ای خداگر آن کبار — بس غیورند و گریزان ز اشتهار

باز این را بند هیزم ساز زود — بی‌توقف هم بر آن حالی که بود

در زمان هیزم شد آن اغصان زر — مست شد در کار او عقل و نظر

بعد از آن برداشت هیزم را و رفت — سوی شهر از پیش من او تیز و تفت

خواستم تا در پی آن شه روم — پرسم از وی مشکلات و بشنوم

بسته کرد آن هیبت او مر مرا — پیش خاصان ره نباشد عامه را

ور کسی را ره شود گو سر فشان — کان بود از رحمت و از جذبشان

پس غنیمت دار آن توفیق را — چون بیابی صحبت صدیق را

نه چو آن ابله که یابد قرب شاه — سهل و آسان در فتد آن دم ز راه

چون ز قربانی دهندش بیشتر — پس بگوید ران گاوست این مگر

نیست این از ران گاو ای مفتری — ران گاوت می‌نماید از خری

بذل شاهانه‌ست این بی رشوتی — بخشش محضست این از رحمتی

← Önceki 561 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı