← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۳۳ - پیدا کردن سلیمان علیهالسلام کی مرا خالصا لامر الله جهدست در ایمان تو یک ذره غرضی نیست مرا نه در نفس تو و حسن تو و نه در ملک تو خود بینی چون چشم جان باز شود به نورالله
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
هین بیا که من رسولم دعوتی — چون اجل شهوتکشم نه شهوتی
ور بود شهوت امیر شهوتم — نه اسیر شهوت روی بتم
بتشکن بودست اصل اصل ما — چون خلیل حق و جمله انبیا
گر در آییم ای رهی در بتکده — بت سجود آرد نه ما در معبده
احمد و بوجهل در بتخانه رفت — زین شدن تا آن شدن فرقیست زفت
این در آید سر نهند او را بتان — آن در آید سر نهد چون امتان
این جهان شهوتی بتخانهایست — انبیا و کافران را لانهایست
لیک شهوت بندهٔ پاکان بود — زر نسوزد زانک نقد کان بود
کافران قلباند و پاکان همچو زر — اندرین بوته درند این دو نفر
قلب چون آمد سیه شد در زمان — زر در آمد شد زری او عیان
دست و پا انداخت زر در بوته خوش — در رخ آتش همی خندد رگش
جسم ما روپوش ما شد در جهان — ما چو دریا زیر این که در نهان
شاه دین را منگر ای نادان بطین — کین نظر کردست ابلیس لعین
کی توان اندود این خورشید را — با کف گل تو بگو آخر مرا
گر بریزی خاک و صد خاکسترش — بر سر نور او برآید بر سرش
که کی باشد کو بپوشد روی آب — طین کی باشد کو بپوشد آفتاب
خیز بلقیسا چو ادهم شاهوار — دود ازین ملک دو سه روزه بر آر