← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۴۷ - مانستن بدرایی این وزیر دون در افساد مروت شاه به وزیر فرعون یعنی هامان در افساد قابلیت فرعون
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چند آن فرعون میشد نرم و رام — چون شنیدی او ز موسی آن کلام
آن کلامی که بدادی سنگ شیر — از خوشی آن کلام بینظیر
چون بهامان که وزیرش بود او — مشورت کردی که کینش بود خو
پس بگفتی تا کنون بودی خدیو — بنده گردی ژندهپوشی را بریو
همچو سنگ منجنیقی آمدی — آن سخن بر شیشه خانهٔ او زدی
هر چه صد روز آن کلیم خوشخطاب — ساختی در یکدم او کردی خراب
عقل تو دستور و مغلوب هواست — در وجودت رهزن راه خداست
ناصحی ربانیی پندت دهد — آن سخن را او به فن طرحی نهد
کین نه بر جایست هین از جا مشو — نیست چندان با خود آ شیدا مشو
وای آن شه که وزیرش این بود — جای هر دو دوزخ پر کین بود
شاد آن شاهی که او را دستگیر — باشد اندر کار چون آصف وزیر
شاه عادل چون قرین او شود — نام آن نور علی نور این بود
چون سلیمان شاه و چون آصف وزیر — نور بر نورست و عنبر بر عبیر
شاه فرعون و چو هامانش وزیر — هر دو را نبود ز بدبختی گزیر
پس بود ظلمات بعضی فوق بعض — نه خرد یار و نه دولت روز عرض
من ندیدم جز شقاوت در لئام — گر تو دیدستی رسان از من سلام
همچو جان باشد شه و صاحب چو عقل — عقل فاسد روح را آرد بنقل
آن فرشتهٔ عقل چون هاروت شد — سحرآموز دو صد طاغوت شد
عقل جزوی را وزیر خود مگیر — عقل کل را ساز ای سلطان وزیر
مر هوا را تو وزیر خود مساز — که برآید جان پاکت از نماز
کین هوا پر حرص و حالیبین بود — عقل را اندیشه یوم دین بود
عقل را دو دیده در پایان کار — بهر آن گل میکشد او رنج خار
که نفرساید نریزد در خزان — باد هر خرطوم اخشم دور از آن