☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۵۱ - قصهٔ صوفی کی در میان گلستان سر به زانو مراقب بود یارانش گفتند سر برآور تفرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

صوفیی در باغ از بهر گشاد — صوفیانه روی بر زانو نهاد

پس فرو رفت او به خود اندر نغول — شد ملول از صورت خوابش فضول

که چه خسپی آخر اندر رز نگر — این درختان بین و آثار و خضر

امر حق بشنو که گفته‌ست انظروا — سوی این آثار رحمت آر رو

گفت آثارش دلست ای بوالهوس — آن برون آثار آثارست و بس

باغها و سبزه‌ها در عین جان — بر برون عکسش چو در آب روان

آن خیال باغ باشد اندر آب — که کند از لطف آب آن اضطراب

باغها و میوه‌ها اندر دلست — عکس لطف آن برین آب و گلست

گر نبودی عکس آن سرو سرور — پس نخواندی ایزدش دار الغرور

این غرور آنست یعنی این خیال — هست از عکس دل و جان رجال

جمله مغروران برین عکس آمده — بر گمانی کین بود جنت‌کده

می‌گریزند از اصول باغها — بر خیالی می‌کنند آن لاغها

چونک خواب غفلت آیدشان به سر — راست بینند و چه سودست آن نظر

بس به گورستان غریو افتاد و آه — تا قیامت زین غلط وا حسرتاه

ای خنک آن را که پیش از مرگ مرد — یعنی او از اصل این رز بوی برد

← Önceki 584 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı