☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آن یکی مرغی گرفت از مکر و دام — مرغ او را گفت ای خواجهٔ همام

تو بسی گاوان و میشان خورده‌ای — تو بسی اشتر به قربان کرده‌ای

تو نگشتی سیر زانها در زمن — هم نگردی سیر از اجزای من

هل مرا تا که سه پندت بر دهم — تا بدانی زیرکم یا ابلهم

اول آن پند هم در دست تو — ثانیش بر بام کهگل بست تو

وآن سوم پندت دهم من بر درخت — که ازین سه پند گردی نیکبخت

آنچ بر دستست اینست آن سخن — که محالی را ز کس باور مکن

بر کفش چون گفت اول پند زفت — گشت آزاد و بر آن دیوار رفت

گفت دیگر بر گذشته غم مخور — چون ز تو بگذشت زان حسرت مبر

بعد از آن گفتش که در جسمم کتیم — ده درمسنگست یک در یتیم

دولت تو بخت فرزندان تو — بود آن گوهر به حق جان تو

فوت کردی در که روزی‌ات نبود — که نباشد مثل آن در در وجود

آنچنان که وقت زادن حامله — ناله دارد خواجه شد در غلغله

مرغ گفتش نی نصیحت کردمت — که مبادا بر گذشتهٔ دی غمت

چون گذشت و رفت غم چون می‌خوری — یا نکردی فهم پندم یا کری

وان دوم پندت بگفتم کز ضلال — هیچ تو باور مکن قول محال

من نیم خود سه درمسنگ ای اسد — ده درمسنگ اندرونم چون بود

خواجه باز آمد به خود گفتا که هین — باز گو آن پند خوب سیومین

گفت آری خوش عمل کردی بدان — تا بگویم پند ثالث رایگان

پند گفتن با جهول خوابناک — تخم افکندن بود در شوره خاک

چاک حمق و جهل نپذیرد رفو — تخم حکمت کم دهش ای پندگو

← Önceki 619 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı