☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا می‌گفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق می‌گفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آن یکی در وقت استنجا بگفت — که مرا با بوی جنت دار جفت

گفت شخصی خوب ورد آورده‌ای — لیک سوراخ دعا گم کرده‌ای

این دعا چون ورد بینی بود چون — ورد بینی را تو آوردی به کون

رایحهٔ جنت ز بینی یافت حر — رایحهٔ جنت کم آید از دبر

ای تواضع برده پیش ابلهان — وی تکبر برده تو پیش شهان

آن تکبر بر خسان خوبست و چست — هین مرو معکوس عکسش بند تست

از پی سوراخ بینی رست گل — بو وظیفهٔ بینی آمد ای عتل

بوی گل بهر مشامست ای دلیر — جای آن بو نیست این سوراخ زیر

کی ازین جا بوی خلد آید ترا — بو ز موضع جو اگر باید ترا

هم‌چنین حب الوطن باشد درست — تو وطن بشناس ای خواجه نخست

گفت آن ماهی زیرک ره کنم — دل ز رای و مشورتشان بر کنم

نیست وقت مشورت هین راه کن — چون علی تو آه اندر چاه کن

محرم آن آه کم‌یابست بس — شب رو و پنهان‌روی کن چون عسس

سوی دریا عزم کن زین آب‌گیر — بحر جو و ترک این گرداب گیر

سینه را پا ساخت می‌رفت آن حذور — از مقام با خطر تا بحر نور

هم‌چو آهو کز پی او سگ بود — می‌دود تا در تنش یک رگ بود

خواب خرگوش و سگ اندر پی خطاست — خواب خود در چشم ترسنده کجاست

رفت آن ماهی ره دریا گرفت — راه دور و پهنهٔ پهنا گرفت

رنجها بسیار دید و عاقبت — رفت آخر سوی امن و عافیت

خویشتن افکند در دریای ژرف — که نیابد حد آن را هیچ طرف

پس چو صیادان بیاوردند دام — نیم‌عاقل را از آن شد تلخ کام

گفت اه من فوت کردم فرصه را — چون نگشتم همره آن رهنما

ناگهان رفت او ولیکن چونک رفت — می‌ببایستم شدن در پی بتفت

بر گذشته حسرت آوردن خطاست — باز ناید رفته یاد آن هباست

← Önceki 618 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı