← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۹۲ - حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آورد
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
حمله بردند اسپه جسمانیان — جانب قلعه و دز روحانیان
تا فرو گیرند بر دربند غیب — تا کسی ناید از آن سو پاکجیب
غازیان حملهٔ غزا چون کم برند — کافران برعکس حمله آورند
غازیان غیب چون از حلم خویش — حمله ناوردند بر تو زشتکیش
حمله بردی سوی دربندان غیب — تا نیایند این طرف مردان غیب
چنگ در صلب و رحمها در زدی — تا که شارع را بگیری از بدی
چون بگیری شهرهی که ذوالجلال — بر گشادست از برای انتسال
سد شدی دربندها را ای لجوج — کوری تو کرد سرهنگی خروج
نک منم سرهنگ هنگت بشکنم — نک به نامش نام و ننگت بشکنم
تو هلا در بندها را سخت بند — چندگاهی بر سبال خود بخند
سبلتت را بر کند یک یک قدر — تا بدانی کالقدر یعمی الحذر
سبلت تو تیزتر یا آن عاد — که همی لرزید از دمشان بلاد
تو ستیزهروتری یا آن ثمود — که نیامد مثل ایشان در وجود
صد ازینها گر بگویم تو کری — بشنوی و ناشنوده آوری
توبه کردم از سخن که انگیختم — بیسخن من دارویت آمیختم
که نهم بر ریش خامت تا پزد — یا بسوزد ریش و ریشهت تا ابد
تا بدانی که خبیرست ای عدو — میدهد هر چیز را درخورد او
کی کژی کردی و کی کردی تو شر — که ندیدی لایقش در پی اثر
کی فرستادی دمی بر آسمان — نیکیی کز پی نیامد مثل آن
گر مراقب باشی و بیدار تو — بینی هر دم پاسخ کردار تو
چون مراقب باشی و گیری رسن — حاجتت ناید قیامت آمدن
آنک رمزی را بداند او صحیح — حاجتش ناید که گویندش صریح
این بلا از کودنی آید ترا — که نکردی فهم نکته و رمزها
از بدی چون دل سیاه و تیره شد — فهم کن اینجا نشاید خیره شد
ورنه خود تیری شود آن تیرگی — در رسد در تو جزای خیرگی
ور نیاید تیر از بخشایش است — نه پی نادیدن آلایش است
هین مراقب باش گر دل بایدت — کز پی هر فعل چیزی زایدت
ور ازین افزون ترا همت بود — از مراقب کار بالاتر رود