☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۹۲ - حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آورد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

حمله بردند اسپه جسمانیان — جانب قلعه و دز روحانیان

تا فرو گیرند بر دربند غیب — تا کسی ناید از آن سو پاک‌جیب

غازیان حملهٔ غزا چون کم برند — کافران برعکس حمله آورند

غازیان غیب چون از حلم خویش — حمله ناوردند بر تو زشت‌کیش

حمله بردی سوی دربندان غیب — تا نیایند این طرف مردان غیب

چنگ در صلب و رحمها در زدی — تا که شارع را بگیری از بدی

چون بگیری شه‌رهی که ذوالجلال — بر گشادست از برای انتسال

سد شدی دربندها را ای لجوج — کوری تو کرد سرهنگی خروج

نک منم سرهنگ هنگت بشکنم — نک به نامش نام و ننگت بشکنم

تو هلا در بندها را سخت بند — چندگاهی بر سبال خود بخند

سبلتت را بر کند یک یک قدر — تا بدانی کالقدر یعمی الحذر

سبلت تو تیزتر یا آن عاد — که همی لرزید از دمشان بلاد

تو ستیزه‌روتری یا آن ثمود — که نیامد مثل ایشان در وجود

صد ازینها گر بگویم تو کری — بشنوی و ناشنوده آوری

توبه کردم از سخن که انگیختم — بی‌سخن من دارویت آمیختم

که نهم بر ریش خامت تا پزد — یا بسوزد ریش و ریشه‌ت تا ابد

تا بدانی که خبیرست ای عدو — می‌دهد هر چیز را درخورد او

کی کژی کردی و کی کردی تو شر — که ندیدی لایقش در پی اثر

کی فرستادی دمی بر آسمان — نیکیی کز پی نیامد مثل آن

گر مراقب باشی و بیدار تو — بینی هر دم پاسخ کردار تو

چون مراقب باشی و گیری رسن — حاجتت ناید قیامت آمدن

آنک رمزی را بداند او صحیح — حاجتش ناید که گویندش صریح

این بلا از کودنی آید ترا — که نکردی فهم نکته و رمزها

از بدی چون دل سیاه و تیره شد — فهم کن اینجا نشاید خیره شد

ورنه خود تیری شود آن تیرگی — در رسد در تو جزای خیرگی

ور نیاید تیر از بخشایش است — نه پی نادیدن آلایش است

هین مراقب باش گر دل بایدت — کز پی هر فعل چیزی زایدت

ور ازین افزون ترا همت بود — از مراقب کار بالاتر رود

← Önceki 625 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı