☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۱۳۲ - در خواستن قبطی دعای خیر و هدایت از سبطی و دعا کردن سبطی قبطی را به خیر و مستجاب شدن از اکرم الاکرمین و ارحم الراحمین

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت قبطی تو دعایی کن که من — از سیاهی دل ندارم آن دهن

که بود که قفل این دل وا شود — زشت را در بزم خوبان جا شود

مسخی از تو صاحب خوبی شود — یا بلیسی باز کروبی شود

یا بفر دست مریم بوی مشک — یابد و تری و میوه شاخ خشک

سبطی آن دم در سجود افتاد و گفت — کای خدای عالم جهر و نهفت

جز تو پیش کی بر آرد بنده دست — هم دعا و هم اجابت از توست

هم ز اول تو دهی میل دعا — تو دهی آخر دعاها را جزا

اول و آخر توی ما در میان — هیچ هیچی که نیاید در بیان

این چنین می‌گفت تا افتاد طشت — از سر بام و دلش بیهوش گشت

باز آمد او به هوش اندر دعا — لیس للانسان الا ما سعی

در دعا بود او که ناگه نعره‌ای — از دل قبطی بجست و غره‌ای

که هلا بشتاب و ایمان عرضه کن — تا ببرم زود زنار کهن

آتشی در جان من انداختند — مر بلیسی را به جان بنواختند

دوستی تو و از تو ناشکفت — حمدلله عاقبت دستم گرفت

کیمیایی بود صحبتهای تو — کم مباد از خانهٔ دل پای تو

تو یکی شاخی بدی از نخل خلد — چون گرفتم او مرا تا خلد برد

سیل بود آنک تنم را در ربود — برد سیلم تا لب دریای جود

من به بوی آب رفتم سوی سیل — بحر دیدم در گرفتم کیل کیل

طاس آوردش که اکنون آب‌گیر — گفت رو شد آبها پیشم حقیر

شربتی خوردم ز الله اشتری — تا به محشر تشنگی ناید مرا

آنک جوی و چشمه‌ها را آب داد — چشمه‌ای در اندرون من گشاد

این جگر که بود گرم و آب‌خوار — گشت پیش همت او آب خوار

کاف کافی آمد او بهر عباد — صدق وعدهٔ کهیعص

کافیم بدهم ترا من جمله خیر — بی‌سبب بی‌واسطهٔ یاری غیر

کافیم بی‌نان ترا سیری دهم — بی‌سپاه و لشکرت میری دهم

بی‌بهارت نرگس و نسرین دهم — بی‌کتاب و اوستا تلقین دهم

کافیم بی داروت درمان کنم — گور را و چاه را میدان کنم

موسیی را دل دهم با یک عصا — تا زند بر عالمی شمشیرها

دست موسی را دهم یک نور و تاب — که طپانچه می‌زند بر آفتاب

چوب را ماری کنم من هفت سر — که نزاید ماده مار او را ز نر

خون نیامیزم در آب نیل من — خود کنم خون عین آبش را به فن

شادیت را غم کنم چون آب نیل — که نیابی سوی شادیها سبیل

باز چون تجدید ایمان بر تنی — باز از فرعون بیزاری کنی

موسی رحمت ببینی آمده — نیل خون بینی ازو آبی شده

چون سر رشته نگه داری درون — نیل ذوق تو نگردد هیچ خون

من گمان بردم که ایمان آورم — تا ازین طوفان خون آبی خورم

من چه دانستم که تبدیلی کند — در نهاد من مرا نیلی کند

سوی چشم خود یکی نیلم روان — برقرارم پیش چشم دیگران

هم‌چنانک این جهان پیش نبی — غرق تسبیحست و پیش ما غبی

پیش چشمش این جهان پر عشق و داد — پیش چشم دیگران مرده و جماد

پست و بالا پیش چشمش تیزرو — از کلوخ و خشت او نکته شنو

با عوام این جمله بسته و مرده‌ای — زین عجب‌تر من ندیدم پرده‌ای

گورها یکسان به پیش چشم ما — روضه و حفره به چشم اولیا

عامه گفتندی که پیغامبر ترش — از چه گشتست و شدست او ذوق‌کش

خاص گفتندی که سوی چشمتان — می‌نماید او ترش ای امتان

یک زمان درچشم ما آیید تا — خنده‌ها بینید اندر هل اتی

از سر امرود بن بنماید آن — منعکس صورت بزیر آ ای جوان

آن درخت هستی است امرودبن — تا بر آنجایی نماید نو کهن

تا بر آنجایی ببینی خارزار — پر ز کزدمهای خشم و پر ز مار

چون فرود آیی ببینی رایگان — یک جهان پر گل‌رخان و دایگان

← Önceki 665 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı