☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آمده اول به اقلیم جماد — وز جمادی در نباتی اوفتاد

سالها اندر نباتی عمر کرد — وز جمادی یاد ناورد از نبرد

وز نباتی چون به حیوانی فتاد — نامدش حال نباتی هیچ یاد

جز همین میلی که دارد سوی آن — خاصه در وقت بهار و ضیمران

هم‌چو میل کودکان با مادران — سر میل خود نداند در لبان

هم‌چو میل مفرط هر نو مرید — سوی آن پیر جوانبخت مجید

جزو عقل این از آن عقل کلست — جنبش این سایه زان شاخ گلست

سایه‌اش فانی شود آخر درو — پس بداند سر میل و جست و جو

سایهٔ شاخ دگر ای نیکبخت — کی بجنبد گر نجنبد این درخت

باز از حیوان سوی انسانیش — می‌کشید آن خالقی که دانیش

هم‌چنین اقلیم تا اقلیم رفت — تا شد اکنون عاقل و دانا و زفت

عقلهای اولینش یاد نیست — هم ازین عقلش تحول کردنیست

تا رهد زین عقل پر حرص و طلب — صد هزاران عقل بیند بوالعجب

گر چو خفته گشت و شد ناسی ز پیش — کی گذارندش در آن نسیان خویش

باز از آن خوابش به بیداری کشند — که کند بر حالت خود ریش‌خند

که چه غم بود آنک می‌خوردم به خواب — چون فراموشم شد احوال صواب

چون ندانستم که آن غم و اعتلال — فعل خوابست و فریبست و خیال

هم‌چنان دنیا که حلم نایمست — خفته پندارد که این خود دایمست

تا بر آید ناگهان صبح اجل — وا رهد از ظلمت ظن و دغل

خنده‌اش گیرد از آن غمهای خویش — چون ببیند مستقر و جای خویش

هر چه تو در خواب بینی نیک و بد — روز محشر یک به یک پیدا شود

آنچ کردی اندرین خواب جهان — گرددت هنگام بیداری عیان

تا نپنداری که این بد کردنیست — اندرین خواب و ترا تعبیر نیست

بلک این خنده بود گریه و زفیر — روز تعبیر ای ستمگر بر اسیر

گریه و درد و غم و زاری خود — شادمانی دان به بیداری خود

ای دریده پوستین یوسفان — گرگ بر خیزی ازین خواب گران

گشته گرگان یک به یک خوهای تو — می‌درانند از غضب اعضای تو

خون نخسپد بعد مرگت در قصاص — تو مگو که مردم و یابم خلاص

این قصاص نقد حیلت‌سازیست — پیش زخم آن قصاص این بازیست

زین لعب خواندست دنیا را خدا — کین جزا لعبست پیش آن جزا

این جزا تسکین جنگ و فتنه‌ایست — آن چو اخصا است و این چون ختنه‌ایست

← Önceki 668 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı