☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۱۳۷ - رفتن ذوالقرنین به کوه قاف و درخواست کردن کی ای کوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و گفتن کوه قاف کی صفت عظمت او در گفت نیاید کی پیش آنها ادراکها فدا شود و لابه کردن ذوالقرنین کی از صنایعش کی در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسان‌تر بود بگوی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

رفت ذوالقرنین سوی کوه قاف — دید او را کز زمرد بود صاف

گرد عالم حلقه گشته او محیط — ماند حیران اندر آن خلق بسیط

گفت تو کوهی دگرها چیستند — که به پیش عظم تو بازیستند

گفت رگهای من‌اند آن کوهها — مثل من نبوند در حسن و بها

من به هر شهری رگی دارم نهان — بر عروقم بسته اطراف جهان

حق چو خواهد زلزلهٔ شهری مرا — گوید او من بر جهانم عرق را

پس بجنبانم من آن رگ را بقهر — که بدان رگ متصل گشتست شهر

چون بگوید بس شود ساکن رگم — ساکنم وز روی فعل اندر تگم

هم‌چو مرهم ساکن و بس کارکن — چون خرد ساکن وزو جنبان سخن

نزد آنکس که نداند عقلش این — زلزله هست از بخارات زمین

← Önceki 670 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı