← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
تو خلیلِ وقتی ای خورشیدهش — این چَهار اطیار رهزن را بکش
زانک هر مرغی ازینها زاغوش — هست عقل عاقلان را دیدهکَش
چار وصف تن چو مرغان خلیل — بسمل ایشان دهد جان را سبیل
ای خلیل، اندر خلاص نیک و بد — سر ببرشان تا رهد پاها ز سد
کل توی و جملگان اجزای تو — بر گشا که هست پاشان پای تو
از تو عالم روح زاری میشود — پشت صد لشکر سواری میشود
زانک این تن شد مقام چار خو — نامشان شد چار مرغ فتنهجو
خَلق را گر زندگی خواهی ابد — سر ببر زین چار مرغ شوم بد
بازشان زنده کن از نوعی دگر — که نباشد بعد از آن زیشان ضرر
چار مرغ معنوی راهزن — کردهاند اندر دل خَلقان وطن
چون امیر جمله دلهای سَوی — اندرین دور ای خلیفهٔ حق توی
سر ببر این چار مرغ زنده را — سر مدی کن خَلق ناپاینده را
بط و طاوسست و زاغست و خروس — این مثال چار خُلق اندر نفوس
بط، حرصست و خروس آن شهوتست — جاه چون طاوس و زاغ اُمنیتست
مُنیتش آن که بُوَد اومیدساز — طامع تأبید یا عمر دراز
بط حرص آمد که نوکش در زمین — در تر و در خشک میجوید دفین
یک زمان نبود معطل آن گَلو — نشنود از حکم جز امر کُلوا
همچو یغماجیست، خانه میکَند — زود زود انبان خود پر میکند
اندر انبان میفِشارد نیک و بد — دانههای دُر و حبات نخود
تا مبادا یاغیی آید دگر — میفِشارد در جوال او خشک و تر
وقت تنگ و فرصت اندک، او مخوف — در بغل زد هر چه زودتر بیوقوف
لیک مؤمن ز اعتماد آن حیات — میکند غارت به مَهل و با اَنات
آمِنست از فوت و از یاغی که او — میشناسد قهر شه را بر عدو
آمنست از خواجهتاشان دگر — که بیایندش مزاحم صرفهبر
عدل شه را دید در ضبط حشم — که نیارد کرد کس بر کس ستم
لاجرم نشتابد و ساکن بود — از فوات حظ خود آمن بود
بس تانی دارد و صبر و شکیب — چشمسیر و مؤثرست و پاکجیب
کین تانی پرتو رحمان بود — وان شتاب از هزهٔ شیطان بود
زانک شیطانش بترساند ز فقر — بارگیر صبر را بِکشد به عقر
از نُبی بشنو که شیطان در وعید — میکند تهدیدت از فقر شدید
تا خوری زشت و بری زشت و شتاب — نی مروت نیتانی نی ثواب
لاجرم کافِر خورد در هفت بطن — دین و دل باریک و لاغر، زفت بطن