☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۱۲ - عرضه کردن مصطفی علیه‌السلام شهادت را بر مهمان خویش

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

این سخن پایان ندارد مصطفی — عرضه کرد ایمان و پذرُفت آن فتی

آن شهادت را که فَرُّخ بوده است — بندهای بسته را بگشوده است

گشت مؤمن، گفت او را مصطفی — که امشبان هم باش تو مهمان ما

گفت والله تا ابد ضَیف تواَم — هر کجا باشم بهر جا که روم

زنده کرده و مُعتَق و دربان تو — این جهان و آن جهان بر خوان تو

هر که بگزیند جزین بگزیدهِ خوان — عاقبت دَرَّد گلویش ز استخوان

هر که سوی خوان غیر تو رود — دیو با او دان که هم‌کاسه بود

هر که از همسایگی تو رود — دیو، بی‌شکی که همسایه‌اَش شود

ور رود بی‌تو سفر او دوردست — دیو بد همراه و هم‌سفرهٔ ویست

ور نشیند بر سر اسپ شریف — حاسد ماهست، دیو او را ردیف

ور بچه گیرد ازو شهناز او — دیو در نسلش بود انباز او

در نُبی شارکهُمُ گفته‌ست حق — هم در اموال و در اولاد ای شفق

گفت پیغمبر ز غیب این را جَلی — در مقالات نوادر با عَلی

یا رسول‌الله رسالت را تمام — تو نمودی هم‌چو شمسِ بی‌غمام

این که تو کردی دو صد مادر نکرد — عیسی از افسونش با عازَر نکرد

از تو جانم از اجل نَک جان بِبُرد — عازر ار شد زنده زان دم باز مُرد

گشت مهمانِ رسول آن شب عرب — شیر یک بز نیمه خورد و بست لب

کرد اِلحاحش بخور شیر و رُقاق — گفت گشتم سیر والله بی‌نفاق

این تکلف نیست نِی ناموس و فن — سیرتر گشتم از آنک دوش من

در عجب ماندند جمله اهل بَیت — پر شد این قندیل زین یک قطره زَیت؟

آنچ قوت مرغ بابیلی بود — سیری معدهٔ چنین پیلی شود؟

فُجفُجه افتاد اندر مرد و زن — قدر پشّه می‌خورد آن پیل‌تن

حرص و وهم کافری سرزیر شد — اژدها از قوت موری سیر شد

آن گدا چشمیِ کفر از وی برفت — لوت ایمانیش لَمتُر کرد و زَفت

آنک از جوعُ البَقَر او می‌طپید — هم‌چو مریم میوهٔ جنت بدید

میوهٔ جنت سوی چشمش شتافت — معدهٔ چون دوزخش آرام یافت

ذات ایمان نعمت و لوتیست هَول — ای قناعت کرده از ایمان به قَول

← Önceki 685 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı