☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۳۷ - مناجات

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای مبدل کرده خاکی را به زر — خاک دیگر را بکرده بوالبشر

کار تو تبدیل اعیان و عطا — کار من سهوست و نسیان و خطا

سهو و نسیان را مبدل کن به علم — من همه خلمم مرا کن صبر و حلم

ای که خاک شوره را تو نان کنی — وی که نان مرده را تو جان کنی

ای که جان خیره را رهبر کنی — وی که بی‌ره را تو پیغمبر کنی

می‌کنی جزو زمین را آسمان — می‌فزایی در زمین از اختران

هر که سازد زین جهان آب حیات — زوترش از دیگران آید ممات

دیدهٔ دل کو به گردون بنگریست — دید که اینجا هر دمی میناگریست

قلب اعیانست و اکسیری محیط — ایتلاف خرقهٔ تن بی‌مخیط

تو از آن روزی که در هست آمدی — آتشی یا بادی یا خاکی بدی

گر بر آن حالت ترا بودی بقا — کی رسیدی مر ترا این ارتقا

از مبدل هستی اول نماند — هستی بهتر به جای آن نشاند

هم‌چنین تا صد هزاران هستها — بعد یکدیگر دوم به ز ابتدا

از مبدل بین وسایط را بمان — کز وسایط دور گردی ز اصل آن

واسطه هر جا فزون شد وصل جست — واسطه کم ذوق وصل افزونترست

از سبب‌دانی شود کم حیرتت — حیرت تو ره دهد در حضرتت

این بقاها از فناها یافتی — از فنااش رو چرا برتافتی

زان فناها چه زیان بودت که تا — بر بقا چفسیده‌ای ای نافقا

چون دوم از اولینت بهترست — پس فنا جو و مبدل را پرست

صد هزاران حشر دیدی ای عنود — تاکنون هر لحظه از بدو وجود

از جماد بی‌خبر سوی نما — وز نما سوی حیات و ابتلا

باز سوی عقل و تمییزات خوش — باز سوی خارج این پنج و شش

تا لب بحر این نشان پایهاست — پس نشان پا درون بحر لاست

زانک منزلهای خشکی ز احتیاط — هست دهها و وطنها و رباط

باز منزلهای دریا در وقوف — وقت موج و حبس بی‌عرصه و سقوف

نیست پیدا آن مراحل را سنام — نه نشانست آن منازل را نه نام

هست صد چندان میان منزلین — آن طرف که از نما تا روح عین

در فناها این بقاها دیده‌ای — بر بقای جسم چون چفسیده‌ای

هین بده ای زاغ این جان باز باش — پیش تبدیل خدا جانباز باش

تازه می‌گیر و کهن را می‌سپار — که هر امسالت فزونست از سه پار

گر نباشی نخل‌وار ایثار کن — کهنه بر کهنه نه و انبار کن

کهنه و گندیده و پوسیده را — تحفه می‌بر بهر هر نادیده را

آنک نو دید او خریدار تو نیست — صید حقست او گرفتار تو نیست

هر کجا باشند جوق مرغ کور — بر تو جمع آیند ای سیلاب شور

تا فزاید کوری از شورابها — زانک آب شور افزاید عمی

اهل دنیا زان سبب اعمی‌دل‌اند — شارب شورابهٔ آب و گل‌اند

شور می‌ده کور می‌خر در جهان — چون نداری آب حیوان در نهان

با چنین حالت بقا خواهی و یاد — هم‌چو زنگی در سیه‌رویی تو شاد

در سیاهی زنگی زان آسوده است — کو ز زاد و اصل زنگی بوده است

آنک روزی شاهد و خوش‌رو بود — گر سیه‌گردد تدارک‌جو بود

مرغ پرنده چو ماند در زمین — باشد اندر غصه و درد و حنین

مرغ خانه بر زمین خوش می‌رود — دانه‌چین و شاد و شاطر می‌دود

زآنک او از اصل بی‌پرواز بود — وآن دگر پرنده و پرواز بود

← Önceki 710 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı