☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب (2/2)

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در ره نفس ار بمیری در منی — تو حقیقت دان که مثل آن زنی

نفس ما را صورت خر بدهد او — زانک صورتها کند بر وفق خو

این بود اظهار سر در رستخیز — الله الله از تن چون خر گریز

کافران را بیم کرد ایزد ز نار — کافران گفتند نار اولی ز عار

گفت نی آن نار اصل عارهاست — هم‌چو این ناری که این زن را بکاست

لقمه اندازه نخورد از حرص خود — در گلو بگرفت لقمه مرگ بد

لقمه اندازه خور ای مرد حریص — گرچه باشد لقمه حلوا و خبیص

حق تعالی داد میزان را زبان — هین ز قرآن سورهٔ رحمن بخوان

هین ز حرص خویش میزان را مهل — آز و حرص آمد ترا خصم مضل

حرص جوید کل بر آید او ز کل — حرص مپرست ای فجل ابن الفجل

آن کنیزک می‌شد و می‌گفت آه — کردی ای خاتون تو استا را به راه

کار بی‌استاد خواهی ساختن — جاهلانه جان بخواهی باختن

ای ز من دزدیده علمی ناتمام — ننگ آمد که بپرسی حال دام

هم بچیدی دانه مرغ از خرمنش — هم نیفتادی رسن در گردنش

دانه کمتر خور مکن چندین رفو — چون کلوا خواندی بخوان لا تسرفوا

تا خوری دانه نیفتی تو به دام — این کند علم و قناعت والسلام

نعمت از دنیا خورد عاقل نه غم — جاهلان محروم مانده در ندم

چون در افتد در گلوشان حبل دام — دانه خوردن گشت بر جمله حرام

مرغ اندر دام دانه کی خورد — دانه چون زهرست در دام ار چرد

مرغ غافل می‌خورد دانه ز دام — هم‌چو اندر دام دنیا این عوام

باز مرغان خبیر هوشمند — کرده‌اند از دانه خود را خشک‌بند

که اندرون دام دانه زهرباست — کور آن مرغی که در فخ دانه خواست

صاحب دام ابلهان را سر برید — وآن ظریفان را به مجلسها کشید

که از آنها گوشت می‌آید به کار — وز ظریفان بانگ و نالهٔ زیر و زار

پس کنیزک آمد از اشکاف در — دید خاتون را به مرده زیر خر

گفت ای خاتون احمق این چه بود — گر ترا استاد خود نقشی نمود

ظاهرش دیدی سرش از تو نهان — اوستا ناگشته بگشادی دکان

کیر دیدی هم‌چو شهد و چون خبیص — آن کدو را چون ندیدی ای حریص؟

یا چو مستغرق شدی در عشق خر — آن کدو پنهان بماندت از نظر

ظاهر صنعت بدیدی زوستاد — اوستادی برگرفتی شاد شاد

ای بسا زراق گول بی‌وقوف — از ره مردان ندیده غیر صوف

ای بسا شوخان ز اندک احتراف — از شهان ناموخته جز گفت و لاف

هر یکی در کف عصا که موسی‌ام — می‌دمد بر ابلهان که عیسی‌ام

آه از آن روزی که صدق صادقان — باز خواهد از تو سنگ امتحان

آخر از استاد باقی را بپرس — یا حریصان جمله کورانند و خرس

جمله جستی باز ماندی از همه — صید گرگانند این ابله رمه

صورتی بشنیده گشتی ترجمان — بی‌خبر از گفت خود چون طوطیان

← Önceki 733 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı