← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۸۷ - در بیان کسی کی سخنی گوید کی حال او مناسب آن سخن و آن دعوی نباشد چنان که کفره و لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ لَیَقولُنَّ اللهُ خدمت بت سنگین کردن و جان و زر فدای او کردن چه مناسب باشد با جانی کی داند کی خالق سموات و ارض و خلایق الهیست سمیعی بصیری حاضری مراقبی مستولی غیوری الی آخره
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
زاهدی را یک زنی بد بس غیور — هم بد او را یک کنیزک همچو حور
زان ز غیرت پاس شوهر داشتی — با کنیزک خلوتش نگذاشتی
مدتی زن شد مراقب هر دو را — تاکشان فرصت نیفتد در خلا
تا در آمد حکم و تقدیر اله — عقل حارس خیرهسر گشت و تباه
حکم و تقدیرش چو آید بیوقوف — عقل کی بود در قمر افتد خسوف
بود در حمام آن زن ناگهان — یادش آمد طشت و در خانه بد آن
با کنیزک گفت رو هین مرغوار — طشت سیمین را ز خانهٔ ما بیار
آن کنیزک زنده شد چون این شنید — که به خواجه این زمان خواهد رسید
خواجه در خانهست و خلوت این زمان — پس دوان شد سوی خانه شادمان
عشق شش ساله کنیزک را بد این — که بیابد خواجه را خلوت چنین
گشت پران جانب خانه شتافت — خواجه را در خانه در خلوت بیافت
هر دو عاشق را چنان شهوت ربود — که احتیاط و یاد در بستن نبود
هر دو با هم در خزیدند از نشاط — جان به جان پیوست آن دم ز اختلاط
یاد آمد در زمان زن را که من — چون فرستادم ورا سوی وطن
پنبه در آتش نهادم من به خویش — اندر افکندم قج نر را به میش
گل فرو شست از سر و بیجان دوید — در پی او رفت و چادر میکشید
آن ز عشق جان دوید و این ز بیم — عشق کو و بیم کو فرقی عظیم
سیر عارف هر دمی تا تخت شاه — سیر زاهد هر مهی یک روزه راه
گرچه زاهد را بود روزی شگرف — کی بود یک روز او خمسین الف
قدر هر روزی ز عمر مرد کار — باشد از سال جهان پنجه هزار
عقلها زین سر بود بیرون در — زهرهٔ وهم ار بدرد گو بدر
ترس مویی نیست اندر پیش عشق — جمله قربانند اندر کیش عشق
عشق وصف ایزدست اما که خوف — وصف بندهٔ مبتلای فرج و جوف
چون یحبون بخواندی در نبی — با یحبوهم قرین در مطلبی
پس محبت وصف حق دان عشق نیز — خوف نبود وصف یزدان ای عزیز
وصف حق کو وصف مشتی خاک کو — وصف حادث کو و وصف پاک کو
شرح عشق ار من بگویم بر دوام — صد قیامت بگذرد و آن ناتمام
زانک تاریخ قیامت را حدست — حد کجا آنجا که وصف ایزدست
عشق را پانصد پرست و هر پری — از فراز عرش تا تحتالثری
زاهد با ترس میتازد به پا — عاشقان پرانتر از برق و هوا
کی رسند این خایفان در گرد عشق — که آسمان را فرش سازد درد عشق
جز مگر آید عنایتهای ضو — کز جهان و زین روش آزاد شو
از قش خود وز دش خود باز ره — که سوی شه یافت آن شهباز ره
این قش و دش هست جبر و اختیار — از ورای این دو آمد جذب یار
چون رسید آن زن به خانه در گشاد — بانگ در در گوش ایشان در فتاد
آن کنیزک جست آشفته ز ساز — مرد بر جست و در آمد در نماز
زن کنیزک را پژولیده بدید — درهم و آشفته و دنگ و مرید
شوی خود را دید قایم در نماز — در گمان افتاد زن زان اهتزاز
شوی را برداشت دامن بیخطر — دید آلودهٔ منی خصیه و ذکر
از ذکر باقی نطفه میچکید — ران و زانو گشت آلوده و پلید
بر سرش زد سیلی و گفت ای مهین — خصیهٔ مرد نمازی باشد این؟!
لایق ذکر و نمازست این ذکر؟ — وین چنین ران و زهار پر قذر؟
نامهٔ پر ظلم و فسق و کفر و کین — لایقست انصاف ده اندر یمین
گر بپرسی گبر را کاین آسمان — آفریدهٔ کیست وین خلق و جهان
گوید او کاین آفریدهٔ آن خداست — که آفرینش بر خداییاش گواست
کفر و فسق و استم بسیار او — هست لایق با چنین اقرار او
هست لایق با چنین اقرار راست — آن فضیحتها و آن کردار کاست
فعل او کرده دروغ آن قول را — تا شد او لایق عذاب هول را
روز محشر هر نهان پیدا شود — هم ز خود هر مجرمی رسوا شود
دست و پا بدهد گواهی با بیان — بر فساد او به پیش مستعان
دست گوید من چنین دزدیدهام — لب بگوید من چنین پرسیدهام
پای گوید من شدهستم تا منی — فرج گوید من بکردهستم زنی
چشم گوید کردهام غمزهٔ حرام — گوش گوید چیدهام سوء الکلام
پس دروغ آمد ز سر تا پای خویش — که دروغش کرد هم اعضای خویش
آنچنان که در نماز با فروغ — از گواهی خصیه شد زرقش دروغ
پس چنان کن فعل که آن خود بیزبان — باشد اشهد گفتن و عین بیان
تا همه تن عضو عضوت ای پسر — گفته باشد اشهد اندر نفع و ضر
رفتن بنده پی خواجه گواست — که منم محکوم و این مولای ماست
گر سیه کردی تو نامهٔ عمر خویش — توبه کن زانها که کردستی تو پیش
عمر اگر بگذشت بیخش این دمست — آب توبهش ده اگر او بینمست
بیخ عمرت را بده آب حیات — تا درخت عمر گردد با نبات
جمله ماضیها ازین نیکو شوند — زهر پارینه ازین گردد چو قند
سیئاتت را مبدل کرد حق — تا همه طاعت شود آن ما سبق
خواجه بر توبهٔ نصوحی خوش بِتَن — کوششی کن هم به جان و هم به تن
شرح این توبهٔ نصوح از من شنو — بگرویدستی و لیک از نو گرو