☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۱۲۷ - حکایت آن راهب که روز با چراغ می‌گشت در میان بازار از سَرِ حالتی کی او را بود

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آن یکی با شمع برمی‌گشت روز — گرد بازاری دلش پر عشق و سوز

بوالفضولی گفت او را کای فلان — هین چه می‌جویی به سوی هر دکان

هین چه می‌گردی تو جویان با چراغ — در میان روز روشن چیست لاغ

گفت می‌جویم به هر سو آدمی — که بود حی از حیات آن دمی

هست مردی گفت این بازار پر — مردمانند آخر ای دانای حر

گفت خواهم مرد بر جادهٔ دو ره — در ره خشم و به هنگام شره

وقت خشم و وقت شهوت مرد کو — طالب مردی دوانم کو به کو

کو درین دو حال مردی در جهان؟ — تا فدای او کنم امروز جان

گفت نادر چیز می‌جویی ولیک — غافل از حکم و قضایی، بین تو نیک

ناظر فرعی ز اصلی بی‌خبر — فرع ماییم اصل احکام قدَر

چرخ گردان را قضا گمره کند — صد عطارد را قضا ابله کند

تنگ گرداند جهانِ چاره را — آب گرداند حدید و خاره را

ای قراری داده ره را گام گام — خامِ خامی خامِ خامی خامِ خام

چون بدیدی گردش سنگ‌آسیا — آب جو را هم ببین آخر بیا

خاک را دیدی برآمد در هوا — در میان خاک بنگر باد را

دیگ‌های فکر می‌بینی به جوش — اندر آتش هم نظر می‌کن به هوش

گفت حق ایوب را در مَکرَمَت — من به هر موییت صبری دادمت

هین به صبرِ خود مکن چندین نظر — صبر دیدی صبر دادن را نگر

چند بینی گردش دولاب را؟ — سر برون کن هم ببین تیز آب را

تو همی‌گویی که می‌بینم ولیک — دیدِ آن را بس علامتهاست نیک

گردش کف را چو دیدی مختصر — حیرتت باید به دریا در نگر

آنک کف را دید سر گویان بود — وانک دریا دید او حیران بود

آنک کف را دید نیتها کند — وانک دریا دید دل دریا کند

آنک کفها دید باشد در شمار — و آنک دریا دید شد بی‌اختیار

آنک او کف دید در گردش بود — وانک دریا دید او بی‌غش بود

← Önceki 802 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı