☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۱۳۲ - حکایت هم در بیان تقریر اختیار خلق و بیان آنک تقدیر و قضا سلب کنندهٔ اختیار نیست

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت دزدی شحنه را کای پادشاه — آنچ کردم بود آن حکم اله

گفت شحنه آنچ من هم می‌کنم — حکم حقست ای دو چشم روشنم

از دکانی گر کسی تربی برد — کین ز حکم ایزدست ای با خرد

بر سرش کوبی دو سه مشت ای کره — حکم حقست این که اینجا باز نه

در یکی تره چو این عذر ای فضول — می‌نیاید پیش بقالی قبول

چون بدین عذر اعتمادی می‌کنی — بر حوالی اژدهایی می‌تنی

از چنین عذر ای سلیم نانبیل — خون و مال و زن همه کردی سبیل

هر کسی پس سبلت تو بر کند — عذر آرد خویش را مضطر کند

حکم حق گر عذر می‌شاید ترا — پس بیاموز و بده فتوی مرا

که مرا صد آرزو و شهوتست — دست من بسته ز بیم و هیبتست

پس کرم کن عذر را تعلیم ده — برگشا از دست و پای من گره

اختیاری کرده‌ای تو پیشه‌ای — که اختیاری دارم و اندیشه‌ای

ورنه چون بگزیده‌ای آن پیشه را — از میان پیشه‌ها ای کدخدا

چونک آید نوبت نفس و هوا — بیست مرده اختیار آید ترا

چون برد یک حبه از تو یار سود — اختیار جنگ در جانت گشود

چون بیاید نوبت شکر نعم — اختیارت نیست وز سنگی تو کم

دوزخت را عذر این باشد یقین — که اندرین سوزش مرا معذور بین

کس بدین حجت چو معذورت نداشت — وز کف جلاد این دورت نداشت

پس بدین داور جهان منظوم شد — حال آن عالم همت معلوم شد

← Önceki 807 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı