☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۱۶۲ - حکایت عیاضی رحمه‌الله کی هفتاد غزو کرده بود سینه برهنه بر امید شهید شدن چون از آن نومید شد از جهاد اصغر رو به جهاد اکبر آورد و خلوت گزید ناگهان طبل غازیان شنید نفس از اندرون زنجیر می‌درانید سوی غزا و متهم داشتن او نفس خود را درین رغبت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت عیاضی نود بار آمدم — تن برهنه بوک زخمی آیدم

تن برهنه می‌شدم در پیش تیر — تا یکی تیری خورم من جای‌گیر

تیر خوردن بر گلو یا مقتلی — در نیابد جز شهیدی مقبلی

بر تنم یک جایگه بی‌زخم نیست — این تنم از تیر چون پرویزنیست

لیک بر مقتل نیامد تیرها — کار بخت است این نه جلدی و دها

چون شهیدی روزی جانم نبود — رفتم اندر خلوت و در چله زود

در جهاد اکبر افکندم بدن — در ریاضت کردن و لاغر شدن

بانگ طبل غازیان آمد به گوش — که خرامیدند جیش غزوکوش

نفس از باطن مرا آواز داد — که به گوش حس شنیدم بامداد

خیز هنگام غزا آمد برو — خویش را در غزو کردن کن گرو

گفتم ای نفس خبیث بی‌وفا — از کجا میل غزا تو از کجا

راست گوی ای نفس کین حیلت‌گریست — ورنه نفس شهوت از طاعت بریست

گر نگویی راست حمله آرمت — در ریاضت سخت‌تر افشارمت

نفس بانگ آورد آن دم از درون — با فصاحت بی‌دهان اندر فسون

که مرا هر روز اینجا می‌کشی — جان من چون جان گبران می‌کشی

هیچ کس را نیست از حالم خبر — که مرا تو می‌کشی بی‌خواب و خور

در غزا بجهم به یک زخم از بدن — خلق بیند مردی و ایثار من

گفتم ای نفسک منافق زیستی — هم منافق می‌مری تو چیستی

در دو عالم تو مرایی بوده‌ای — در دو عالم تو چنین بیهوده‌ای

نذر کردم که ز خلوت هیچ من — سر برون نارم چو زنده‌ست این بدن

زانک در خلوت هر آنچ تن کند — نه از برای روی مرد و زن کند

جنبش و آرامش اندر خلوتش — جز برای حق نباشد نیتش

این جهاد اکبرست آن اصغرست — هر دو کار رستمست و حیدرست

کار آن کس نیست کو را عقل و هوش — پرد از تن چون بجنبد دنب موش

آن چنان کس را بباید چون زنان — دور بودن از مصاف و از سنان

صوفیی آن صوفیی این اینت حیف — آن ز سوزن کشته این را طعمه سیف

نقش صوفی باشد او را نیست جان — صوفیان بدنام هم زین صوفیان

بر در و دیوار جسم گل‌سرشت — حق ز غیرت نقش صد صوفی نبشت

تا ز سحر آن نقشها جنبان شود — تا عصای موسوی پنهان شود

نقشها را میخورد صدق عصا — چشم فرعونیست پر گرد و حصا

صوفی دیگر میان صف حرب — اندر آمد بیست بار از بهر ضرب

با مسلمانان به کافر وقت کر — وانگشت او با مسلمانان به فر

زخم خورد و بست زخمی را که خورد — بار دیگر حمله آورد و نبرد

تا نمیرد تن به یک زخم از گزاف — تا خورد او بیست زخم اندر مصاف

حیفش آمد که به زخمی جان دهد — جان ز دست صدق او آسان رهد

← Önceki 837 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı