☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۱۰ - وا نمودن پادشاه به امرا و متعصبان در راه ایاز سبب فضیلت و مرتبت و قربت و جامگی او بریشان بر وجهی کی ایشان را حجت و اعتراض نماند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چون امیران از حسد جوشان شدند — عاقبت بر شاه خود طعنه زدند

کین ایاز تو ندارد سی خرد — جامگی سی امیر او چون خورد

شاه بیرون رفت با آن سی امیر — سوی صحرا و کهستان صیدگیر

کاروانی دید از دور آن ملک — گفت امیری را برو ای مؤتفک

رو بپرس آن کاروان را بر رصد — کز کدامین شهر اندر می‌رسد

رفت و پرسید و بیامد که ز ری — گفت عزمش تا کجا درماند وی

دیگری را گفت رو ای بوالعلا — باز پرس از کاروان که تا کجا

رفت و آمد گفت تا سوی یمن — گفت رختش چیست هان ای موتمن

ماند حیران گفت با میری دگر — که برو وا پرس رخت آن نفر

باز آمد گفت از هر جنس هست — اغلب آن کاسه‌های رازیست

گفت کی بیرون شدند از شهر ری — ماند حیران آن امیر سست پی

هم‌چنین تا سی امیر و بیشتر — سست‌رای و ناقص اندر کر و فر

گفت امیران را که من روزی جدا — امتحان کردم ایاز خویش را

که بپرس از کاروان تا از کجاست — او برفت این جمله وا پرسید راست

بی‌وصیت بی‌اشارت یک به یک — حالشان دریافت بی ریبی و شک

هر چه زین سی میر اندر سی مقام — کشف شد زو آن به یکدم شد تمام

← Önceki 866 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı