← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۳۳ - حکایت در تقریر همین سخن
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن یکی اسپی طلب کرد از امیر — گفت رو آن اسپ اشهب را بگیر
گفت آن را من نخواهم گفت چون — گفت او واپسروست و بس حرون
سخت پس پس میرود او سوی بن — گفت دمش را به سوی خانه کن
دم این استور نفست شهوتست — زین سبب پس پس رود آن خودپرست
شهوت او را که دم آمد ز بن — ای مبدل شهوت عقبیش کن
چون ببندی شهوتش را از رغیف — سر کند آن شهوت از عقل شریف
همچو شاخی که ببری از درخت — سر کند قوت ز شاخ نیکبخت
چونک کردی دم او را آن طرف — گر رود پس پس رود تا مکتنف
حبذا اسپان رام پیشرو — نه سپسرو نه حرونی را گرو
گرمرو چون جسم موسی کلیم — تا به بحرینش چو پهنای گلیم
هست هفصدساله راه آن حقب — که بکرد او عزم در سیران حب
همت سیر تنش چون این بود — سیر جانش تا به علیین بود
شهسواران در سباقت تاختند — خربطان در پایگه انداختند