☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۳۴ - مثل

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آن‌چنان که کاروانی می‌رسید — در دهی آمد دری را باز دید

آن یکی گفت اندرین برد العجوز — تا بیندازیم اینجا چند روز

بانگ آمد نه بینداز از برون — وانگهانی اندر آ تو اندرون

هم برون افکن هر آنچ افکندنیست — در میا با آن که این مجلس سنیست

بد هلال استاددل جان‌روشنی — سایس و بندهٔ امیری مؤمنی

سایسی کردی در آخر آن غلام — لیک سلطان سلاطین بنده نام

آن امیر از حال بنده بی‌خبر — که نبودش جز بلیسانه نظر

آب و گل می‌دید و در وی گنج نه — پنج و شش می‌دید و اصل پنج نه

رنگ طین پیدا و نور دین نهان — هر پیمبر این چنین بد در جهان

آن مناره دید و در وی مرغ نی — بر مناره شاه‌بازی پر فنی

وان دوم می‌دید مرغی پرزنی — لیک موی اندر دهان مرغ نی

وانک او ینظر به نور الله بود — هم ز مرغ و هم ز مو آگاه بود

گفت آخر چشم سوی موی نه — تا نبینی مو بنگشاید گره

آن یکی گل دید نقشین دو وحل — وآن دگر گل دید پر علم و عمل

تن مناره علم و طاعت هم‌چو مرغ — خواه سیصد مرغ‌گیر و یا دو مرغ

مرد اوسط مرغ‌بین است او و بس — غیر مرغی می‌نبیند پیش و پس

موی آن نوری ست پنهان آن مرغ — که بدان پاینده باشد جان مرغ

مرغ ، کان موی است در منقار او / هیچ عاریت نباشد ، کار او — علم او از جان او جوشد مدام

پیش او نه مستعار آمد نه وام

← Önceki 890 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı