☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۴۱ - قصهٔ درویشی کی از آن خانه هرچه می‌خواست می‌گفت نیست

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

سایلی آمد به سوی خانه‌ای — خشک نانه خواست یا تر نانه‌ای

گفت صاحب‌خانه « نان اینجا کجاست ؟ — خیره‌ای ؟ کی این دکان نانباست ؟»

گفت « باری اندکی پیهم بیاب » — گفت « آخر نیست دکان قصاب »

گفت « پاره‌ای آرد ده، ای کدخدا » — گفت « پنداری که هست این آسیا ؟»

گفت « باری آب ده از مکرعه » — گفت « آخر نیست جو یا مشرعه »

هر چه او درخواست از نان یا سبوس — چربکی می‌گفت و می‌کردش فسوس

آن گدا در رفت و دامن بر‌کشید — اندر آن خانه بحسبت خواست رید

گفت « هی هی » گفت « تن زن ای دژم — تا درین ویرانه خود فارغ کنم

چون درینجا نیست وجه زیستن — بر چنین خانه بباید ریستن »

چون نه‌ای بازی که گیری تو شکار — دست آموز شکار شهریار

نیستی طاوس با صد نقش بند — که به نقشت چشم‌ها روشن کنند

هم نه‌ای طوطی که چون قندت دهند — گوش سوی گفت شیرینت نهند

هم نه‌ای بلبل که عاشق‌وار زار — خوش بنالی در چمن یا لاله‌زار

هم نه‌ای هدهد که پیکی‌ها کنی — نه چو لک‌لک که وطن بالا کنی

در چه کاری تو و بهر چت خرند ؟ — تو چه مرغی و ترا با چه خورند ؟

زین دکان با مکاسان برتر آ — تا دکان فضل که الله اشتری

کاله‌ای که هیچ خلقش ننگرید — از خلاقت آن کریم آن را خرید

هیچ قلبی پیش او مردود نیست — زانک قصدش از خریدن سود نیست

← Önceki 897 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı