☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

نک خیال آن فقیرم بی‌ریا — عاجز آورد از بیا و از بیا

بانگ او تو نشنوی من بشنوم — زانک در اسرار همراز ویم

طالب گنجش مبین خود گنج اوست — دوست کی باشد به معنی غیر دوست

سجده خود را می‌کند هر لحظه او — سجده پیش آینه‌ست از بهر رو

گر بدیدی ز آینه او یک پشیز — بی‌خیالی زو نماندی هیچ چیز

هم خیالاتش هم او فانی شدی — دانش او محو نادانی شدی

دانشی دیگر ز نادانی ما — سر برآوردی عیان که انی انا

اسجدوا لادم ندا آمد همی — که آدمید و خویش بینیدش دمی

احولی از چشم ایشان دور کرد — تا زمین شد عین چرخ لاژورد

لا اله گفت و الا الله گفت — گشت لا الا الله و وحدت شکفت

آن حبیب و آن خلیل با رشد — وقت آن آمد که گوش ما کشد

سوی چشمه که دهان زینها بشو — آنچ پوشیدیم از خلقان مگو

ور بگویی خود نگردد آشکار — تو به قصد کشف گردی جرم‌دار

لیک من اینک بریشان می‌تنم — قایل این سامع این هم منم

صورت درویش و نقش گنج گو — رنج کیش‌اند این گروه از رنج گو

چشمهٔ راحت بریشان شد حرام — می‌خورند از زهر قاتل جام‌جام

خاکها پر کرده دامن می‌کشند — تا کنند این چشمه‌ها را خشک‌بند

کی شود این چشمهٔ دریامدد — مکتنس زین مشت خاک نیک و بد

لیک گوید با شما من بسته‌ام — بی‌شما من تا ابد پیوسته‌ام

قوم معکوس‌اند اندر مشتها — خاک‌خوار و آب را کرده رها

ضد طبع انبیا دارند خلق — اژدها را متکا دارند خلق

چشم‌بند ختم چون دانسته‌ای — هیچ دانی از چه دیده بسته‌ای

بر چه بگشادی بدل این دیده‌ها — یک به یک بئس البدل دان آن ترا

لیک خورشید عنایت تافته‌ست — آیسان را از کرم در یافته‌ست

نرد بس نادر ز رحمت باخته — عین کفران را انابت ساخته

هم ازین بدبختی خلق آن جواد — منفجر کرده دو صد چشمهٔ وداد

غنچه را از خار سرمایه دهد — مهره را از مار پیرایه دهد

از سواد شب برون آرد نهار — وز کف معسر برویاند یسار

آرد سازد ریگ را بهر خلیل — کوه با داود گردد هم رسیل

کوه با وحشت در آن ابر ظلم — بر گشاید بانگ چنگ و زیر و بم

خیز ای داود از خلقان نفیر — ترک آن کردی عوض از ما بگیر

← Önceki 934 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı