☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۸۲ - مثل

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

سوی جامع می‌شد آن یک شهریار — خلق را می‌زد نقیب و چوبدار

آن یکی را سر شکستی چوب‌زن — و آن دگر را بر دریدی پیرهن

در میانه بی‌دلی ده چوب خورد — بی‌گناهی که برو از راه برد

خون چکان رو کرد با شاه و بگفت — ظلم ظاهر بین چه پرسی از نهفت

خیر تو این است جامع می‌روی — تا چه باشد شر و وزرت ای غوی

یک سلامی نشنود پیر از خسی — تا نپیچد عاقبت از وی بسی

گرگ دریابد ولی را به بود — زانک دریابد ولی را نفس بد

زانک گرگ ارچه که بس استمگریست — لیکش آن فرهنگ و کید و مکر نیست

ورنه کی اندر فتادی او به دام — مکر اندر آدمی باشد تمام

گفت قج با گاو و اشتر ای رفاق — چون چنین افتاد ما را اتفاق

هر یکی تاریخ عمر ابدا کنید — پیرتر اولیست باقی تن زنید

گفت قج مرج من اندر آن عهود — با قج قربان اسمعیل بود

گاو گفتا بوده‌ام من سال‌خورد — جفت آن گاوی کش آدم جفت کرد

جفت آن گاوم که آدم جد خلق — در زراعت بر زمین می‌کرد فلق

چون شنید از گاو و قج اشتر شگفت — سر فرود آورد و آن را برگرفت

در هوا بر داشت آن بند قصیل — اشتر بختی سبک بی‌قال و قیل

که مرا خود حاجت تاریخ نیست — کین چنین جسمی و عالی گردنیست

خود همه کس داند ای جان پدر — که نباشم از شما من خردتر

داند این را هرکه ز اصحاب نهاست — که نهاد من فزون‌تر از شماست

جملگان دانند کین چرخ بلند — هست صد چندان که این خاک نژند

کو گشاد رقعه‌های آسمان — کو نهاد بقعه‌های خاکدان

← Önceki 940 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı