☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۸۵ - حکایت تعلق موش با چغز و بستن پای هر دو به رشته‌ای دراز و بر کشیدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و نالیدن و پشیمانی او از تعلق با غیر جنس و با جنس خود ناساختن

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

از قضا موشی و چغزی با وفا — بر لب جو گشته بودند آشنا

هر دو تن مربوط میقاتی شدند — هر صباحی گوشه‌ای می‌آمدند

نرد دل با هم‌دگر می‌باختند — از وساوس سینه می‌پرداختند

هر دو را دل از تلاقی متسع — هم‌دگر را قصه‌خوان و مستمع

رازگویان با زبان و بی‌زبان — الجماعه رحمه را تاویل دان

آن اشر چون جفت آن شاد آمدی — پنج ساله قصه‌اش یاد آمدی

جوش نطق از دل نشان دوستیست — بستگی نطق از بی‌الفتیست

دل که دلبر دید کی ماند ترش — بلبلی گل دید کی ماند خمش

ماهی بریان ز آسیب خضر — زنده شد در بحر گشت او مستقر

یار را با یار چون بنشسته شد — صد هزاران لوح سر دانسته شد

لوح محفوظ است پیشانی یار — راز کونینش نماید آشکار

هادی راهست یار اندر قدوم — مصطفی زین گفت اصحابی نجوم

نجم اندر ریگ و دریا رهنماست — چشم اندر نجم نه کو مقتداست

چشم را با روی او می‌دار جفت — گرد منگیزان ز راه بحث و گفت

زانک گردد نجم پنهان زان غبار — چشم بهتر از زبان با عثار

تا بگوید او که وحیستش شعار — کان نشاند گرد و ننگیزد غبار

چون شد آدم مظهر وحی و وداد — ناطقهٔ او علم الاسما گشاد

نام هر چیزی چنانک هست آن — از صحیفهٔ دل روی گشتش زبان

فاش می‌گفتی زبان از ریتش — جمله را خاصیت و ماهیتش

آنچنان نامی که اشیا را سزد — نه چنانک حیز را خواند اسد

نوح نهصد سال در راه سوی — بود هر روزیش تذکیر نوی

لعل او گویا ز یاقوت القلوب — نه رساله خوانده نه قوت القلوب

وعظ را ناموخته هیچ از شروح — بلک ینبوع کشوف و شرح روح

زان میی کان می چو نوشیده شود — آب نطق از گنگ جوشیده شود

طفل نوزاده شود حبر فصیح — حکمت بالغ بخواند چون مسیح

از کهی که یافت زان می خوش‌لبی — صد غزل آموخت داود نبی

جمله مرغان ترک کرده چیک چیک — هم‌زبان و یار داود ملیک

چه عجب که مرغ گردد مست او — هم شنود آهن ندای دست او

صرصری بر عاد قتالی شده — مر سلیمان را چو حمالی شده

صرصری می‌برد بر سر تخت شاه — هر صباح و هر مسا یک ماهه راه

هم شده حمال و هم جاسوس او — گفت غایب را کنان محسوس او

باد دم که گفت غایب یافتی — سوی گوش آن ملک بشتافتی

که فلانی این چنین گفت این زمان — ای سلیمان مه صاحب‌قران

← Önceki 945 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı