☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۹۲ - قصهٔ عبدالغوث و ربودن پریان او را و سالها میان پریان ساکن شدن او و بعد از سالها آمدن او به شهر و فرزندان خویش را باز ناشکیفتن او از آن پریان به حکم جنسیت و همدلی او با ایشان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بود عبدالغوث هم‌جنس پری — چون پری نه سال در پنهان‌پری

شد زنش را نسل از شوی دگر — وآن یتیمانش ز مرگش در سمر

که مرورا گرگ زد یا ره‌زنی — یا فتاد اندر چهی یا مکمنی

جمله فرزندانش در اشغال مست — خود نگفتندی که بابایی بدست

بعد نه سال آمد او هم عاریه — گشت پیدا باز شد متواریه

یک مهی مهمان فرزندان خویش — بود و زان پس کس ندیدش رنگ بیش

برد هم جنسی پریانش چنان — که رباید روح را زخم سنان

چون بهشتی جنس جنت آمدست — هم ز جنسیت شود یزدان‌پرست

نه نبی فرمود جود و محمده — شاخ جنت دان به دنیا آمده

مهرها را جمله جنس مهر خوان — قهرها را جمله جنس قهر دان

لاابالی لا ابالی آورد — زانک جنس هم بوند اندر خرد

بود جنسیت در ادریس از نجوم — هشت سال او با زحل بد در قدوم

در مشارق در مغارب یار او — هم‌حدیث و محرم آثار او

بعد غیبت چونک آورد او قدوم — در زمین می‌گفت او درس نجوم

پیش او استارگان خوش صف زده — اختران در درس او حاضر شده

آنچنان که خلق آواز نجوم — می‌شنیدند از خصوص و از عموم

جذب جنسیت کشیده تا زمین — اختران را پیش او کرده مبین

هر یکی نام خود و احوال خود — باز گفته پیش او شرح رصد

چیست جنسیت یکی نوع نظر — که بدان یابند ره در هم‌دگر

آن نظر که کرد حق در وی نهان — چون نهد در تو تو گردی جنس آن

هر طرف چه می‌کشد تن را نظر — بی‌خبر را کی کشاند با خبر

چونک اندر مرد خوی زن نهد — او مخنث گردد و گان می‌دهد

چون نهد در زن خدا خوی نری — طالب زن گردد آن زن سعتری

چون نهد در تو صفات جبرئیل — هم‌چو فرخی بر هواجویی سبیل

منتظر بنهاده دیده در هوا — از زمین بیگانه عاشق بر سما

چون نهد در تو صفت‌های خری — صد پرت گر هست بر آخر پری

از پی صورت نیامد موش خوار — از خبیثی شد زبون موش‌خوار

طعمه‌جوی و خاین و ظلمت‌پرست — از پنیر و فستق و دوشاب مست

باز اشهب را چو باشد خوی موش — ننگ موشان باشد و عار وحوش

خوی آن هاروت و ماروت ای پسر — چون بگشت و دادشان خوی بشر

در فتادند از لنحن الصافون — در چه بابل ببسته سرنگون

لوح محفوظ از نظرشان دور شد — لوح ایشان ساحر و مسحور شد

پر همان و سر همان هیکل همان — موسیی بر عرش و فرعونی مُهان

در پی خو باش و با خوش‌خو نشین — خوپذیری روغن گل را ببین

خاک گور از مرد هم یابد شرف — تا نهد بر گور او دل روی و کف

خاک از همسایگی جسم پاک — چون مشرف آمد و اقبال‌ناک

پس تو هم الجار ثم الدار گو — گر دلی داری برو دلدار جو

خاک او هم‌سیرت جان می‌شود — سرمهٔ چشم عزیزان می‌شود

ای بسا در گور خفته خاک‌وار — به ز صد احیا به نفع و انتشار

سایه برده او و خاکش سایه‌مند — صد هزاران زنده در سایهٔ ویند

← Önceki 954 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı