☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

این همه گفتیم لیک اندر بسیچ — بی‌عنایات خدا هیچیم هیچ

بی عنایات حق و خاصان حق — گر ملک باشد سیاهستش ورق

ای خدا ای فضل تو حاجت روا — با تو یاد هیچ کس نبود روا

این قدر ارشاد تو بخشیده‌ای — تا بدین بس عیب ما پوشیده‌ای

قطرهٔ دانش که بخشیدی ز پیش — متصل گردان به دریاهای خویش

قطرهٔ علمست اندر جان من — وارهانش از هوا وز خاک تن

پیش از آن کین خاکها خسفش کنند — پیش از آن کین بادها نشفش کنند

گرچه چون نشفش کند تو قادری — کش ازیشان وا ستانی وا خری

قطره‌ای کو در هوا شد یا که ریخت — از خزینهٔ قدرت تو کی گریخت

گر در آید در عدم یا صد عدم — چون بخوانیش او کند از سر قدم

صد هزاران ضد ضد را می‌کشد — بازشان حکم تو بیرون می‌کشد

از عدمها سوی هستی هر زمان — هست یا رب کاروان در کاروان

خاصه هر شب جمله افکار و عقول — نیست گردد غرق در بحر نغول

باز وقت صبح آن اللهیان — بر زنند از بحر سر چون ماهیان

در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ — از هزیمت رفته در دریای مرگ

زاغ پوشیده سیه چون نوحه‌گر — در گلستان نوحه کرده بر خضر

باز فرمان آید از سالار ده — مر عدم را کانچ خوردی باز ده

آنچ خوردی وا ده ای مرگ سیاه — از نبات و دارو و برگ و گیاه

ای برادر عقل یکدم با خود آر — دم بدم در تو خزانست و بهار

باغ دل را سبز و تر و تازه بین — پر ز غنچه و ورد و سرو و یاسمین

ز انبهی برگ پنهان گشته شاخ — ز انبهی گل نهان صحرا و کاخ

این سخنهایی که از عقل کلست — بوی آن گلزار و سرو و سنبلست

بوی گل دیدی که آنجا گل نبود — جوش مل دیدی که آنجا مل نبود

بو قلاووزست و رهبر مر ترا — می‌برد تا خلد و کوثر مر ترا

بو دوای چشم باشد نورساز — شد ز بویی دیدهٔ یعقوب باز

بوی بد مر دیده را تاری کند — بوی یوسف دیده را یاری کند

تو که یوسف نیستی یعقوب باش — همچو او با گریه و آشوب باش

بشنو این پند از حکیم غزنوی — تا بیابی در تن کهنه نوی

ناز را رویی بباید همچو ورد — چون نداری گرد بدخویی مگرد

زشت باشد روی نازیبا و ناز — سخت باشد چشم نابینا و درد

پیش یوسف نازش و خوبی مکن — جز نیاز و آه یعقوبی مکن

معنی مردن ز طوطی بد نیاز — در نیاز و فقر خود را مرده ساز

تا دم عیسی ترا زنده کند — همچو خویشت خوب و فرخنده کند

از بهاران کی شود سرسبز سنگ — خاک شو تا گل نمایی رنگ رنگ

سالها تو سنگ بودی دل‌خراش — آزمون را یک زمانی خاک باش

← Önceki 96 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı