← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۹۵ - مضرت تعظیم خلق و انگشتنمای شدن
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
تن قفسشکل است، تن شد خار جان — در فریب داخلان و خارجان
اینْش گوید من شوم همراز تو — وآنش گوید نی! منم انباز تو
اینش گوید نیست چون تو در وجود — در جمال و فضل و در احسان و جود
آنش گوید هر دو عالم آن تست — جمله جانهامان طُفیل جان تست
او چو بیند خلق را سرمست خویش — از تکبر میرود از دست خویش
او نداند که هزاران را چو او — دیو افکندهست اندر آب جو
لطف و سالوس جهان خوش لقمهایست — کمترش خور کان پُر آتش لقمهایست
آتشش پنهان و ذوقش آشکار — دود او ظاهر شود پایان کار
تو مگو «آن مدح را من کی خورم؟ — از طمع میگوید او، پی میبرم»
مادحت گر هجو گوید بر ملا — روزها سوزد دلت زان سوزها
گرچه دانی کو ز حرمان گفت آن — کان طمع که داشت از تو، شد زیان
آن اثر میمانَدَت در اندرون — در مدیح این حالتت هست آزمون
آن اثر هم روزها باقی بوَد — مایهٔ کبر و خِداع جان شود
لیک ننماید، چو شیرین است مدح — بد نماید زانک تلخ افتاد قدح
همچو مطبوخست و حب کان را خوری — تا بدیری شورش و رنج اندری
ور خوری حلوا بود ذوقش دمی — این اثر چون آن نمیپاید همی
چون نمیپاید همیپاید نهان — هر ضدی را تو به ضد او بدان
چون شکر پاید نهان تأثیر او — بعد حینی دمل آرد نیشجو
نفس از بس مدحها فرعون شد — کن ذلیل النفس هونا لا تسد
تا توانی بنده شو، سلطان مباش — زخم کش چون گوی شو، چوگان مباش
ورنه چون لطفت نماند وین جمال — از تو آید آن حریفان را ملال
آن جماعت کت همیدادند ریو — چون ببینندت بگویندت که دیو
جمله گویندت چو بینندت بهدر — «مردهای از گور خود بر کرد سر»
همچو امرد که خدا نامش کنند — تا بدین سالوس در دامش کنند
چونک در بدنامی آمد ریش او — دیو را ننگ آید از تفتیش او
دیو سوی آدمی شد بهر شر — سوی تو ناید که از دیوی بتر
تا تو بودی آدمی دیو از پیَت — میدوید و میچشانید او میَت
چون شدی در خوی دیوی استوار — میگریزد از تو دیو نابکار
آنک اندر دامنت آویخت او — چون چنین گشتی ز تو بگریخت او