☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۱۰۱ - رجوع کردن به قصهٔ آن پای‌مرد و آن غریب وام‌دار و بازگشتن ایشان از سر گور خواجه و خواب دیدن پای‌مرد خواجه را الی آخره

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بی‌نهایت آمد این خوش سرگذشت — چون غریب از گور خواجه باز گشت

پای مردش سوی خانهٔ خویش برد — مهر صد دینار را فا او سپرد

لوتش آورد و حکایت‌هاش گفت — کز امید اندر دلش صد گل شکفت

آنچ بعد العسر یسر او دیده بود — با غریب از قصهٔ آن لب گشود

نیم‌شب بگذشت و افسانه کنان — خوابشان انداخت تا مرعای جان

دید پامرد آن همایون خواجه را — اندر آن شب خواب بر صدر سرا

خواجه گفت ای پای‌مرد با نمک — آنچ گفتی من شنیدم یک به یک

لیک پاسخ دادنم فرمان نبود — بی‌اشارت لب نیارستم گشود

ما چو واقف گشته‌ایم از چون و چند — مهر با لب‌های ما بنهاده‌اند

تا نگردد رازهای غیب فاش — تا نگردد منهدم عیش و معاش

تا ندرد پردهٔ غفلت تمام — تا نماند دیگ محنت نیم‌خام

ما همه گوشیم کر شد نقش گوش — ما همه نطقیم لیکن لب خموش

هر چه ما دادیم دیدیم این زمان — این جهان پرده‌ست و عینست آن جهان

روز کشتن روز پنهان کردنست — تخم در خاکی پریشان کردنست

وقت بدرودن گه منجل زدن — روز پاداش آمد و پیدا شدن

← Önceki 966 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı