☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۱۰۷ - دیدن ایشان در قصر این قلعهٔ ذات الصور نقش روی دختر شاه چین را و بیهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص کردن کی این صورت کیست

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

این سخن پایان ندارد آن گروه — صورتی دیدند با حسن و شکوه

خوب‌تر زان دیده بودند آن فریق — لیک زین رفتند در بحر عمیق

زانک افیونشان درین کاسه رسید — کاسه‌ها محسوس و افیون ناپدید

کرد فعل خویش قلعهٔ هش‌ربا — هر سه را انداخت در چاه بلا

تیر غمزه دوخت دل را بی‌کمان — الامان و الامان ای بی‌امان

قرنها را صورت سنگین بسوخت — آتشی در دین و دلشان بر فروخت

چونک روحانی بود خود چون بود — فتنه‌اش هر لحظه دیگرگون بود

عشق صورت در دل شه‌زادگان — چون خلش می‌کرد مانند سنان

اشک می‌بارید هر یک هم‌چو میغ — دست می‌خایید و می‌گفت ای دریغ

ما کنون دیدیم شه ز آغاز دید — چندمان سوگند داد آن بی‌ندید

انبیا را حق بسیارست از آن — که خبر کردند از پایانمان

کاینچ می‌کاری نروید جز که خار — وین طرف پری نیابی زو مطار

تخم از من بر که تا ریعی دهد — با پر من پر که تیر آن سو جهد

تو ندانی واجبی آن و هست — هم تو گویی آخر آن واجب بدست

او توست اما نه این تو آن توست — که در آخر واقف بیرون‌شوست

توی آخر سوی توی اولت — آمدست از بهر تنبیه و صلت

توی تو در دیگری آمد دفین — من غلام مرد خودبینی چنین

آنچ در آیینه می‌بیند جوان — پیر اندر خشت بیند بیش از آن

ز امر شاه خویش بیرون آمدیم — با عنایات پدر یاغی شدیم

سهل دانستیم قول شاه را — وان عنایت‌های بی اشباه را

نک در افتادیم در خندق همه — کشته و خستهٔ بلا بی ملحمه

تکیه بر عقل خود و فرهنگ خویش — بودمان تا این بلا آمد به پیش

بی‌مرض دیدیم خویش و بی ز رق — آنچنان که خویش را بیمار دق

علت پنهان کنون شد آشکار — بعد از آنک بند گشتیم و شکار

سایهٔ رهبر بهست از ذکر حق — یک قناعت به که صد لوت و طبق

چشم بینا بهتر از سیصد عصا — چشم بشناسد گهر را از حصا

در تفحص آمدند از اندهان — صورت کی بود عجب این در جهان

بعد بسیاری تفحص در مسیر — کشف کرد آن راز را شیخی بصیر

نه از طریق گوش بل از وحی هوش — رازها بد پیش او بی روی‌پوش

گفت نقش رشک پروینست این — صورت شه‌زادهٔ چینست این

هم‌چو جان و چون جنین پنهانست او — در مکتم پرده و ایوانست او

سوی او نه مرد ره دارد نه زن — شاه پنهان کرد او را از فتن

غیرتی دارد ملک بر نام او — که نپرد مرغ هم بر بام او

وای آن دل کش چنین سودا فتاد — هیچ کس را این چنین سودا مباد

این سزای آنک تخم جهل کاشت — وآن نصیحت را کساد و سهل داشت

اعتمادی کرد بر تدبیر خویش — که برم من کار خود با عقل پیش

نیم ذره زان عنایت به بود — که ز تدبیر خرد سیصد رصد

ترک مکر خویشتن گیر ای امیر — پا بکش پیش عنایت خوش بمیر

این به قدر حیلهٔ معدود نیست — زین حیل تا تو نمیری سود نیست

← Önceki 972 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı