☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۱۲۶ - مفتون شدن قاضی بر زن جوحی و در صندوق ماندن و نایب قاضی صندوق را خریدن باز سال دوم آمدن زن جوحی بر امید بازی پارینه و گفتن قاضی کی مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی الی آخر القصه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جوحی هر سالی ز درویشی به فن — رو بزن کردی کای دلخواه زن

چون سلاحت هست رو صیدی بگیر — تا بدوشانیم از صید تو شیر

قوس ابرو تیر غمزه دام کید — بهر چه دادت خدا از بهر صید

رو پی مرغی شگرفی دام نه — دانه بنما لیک در خوردش مده

کام بنما و کن او را تلخ‌کام — کی خورد دانه چو شد در حبس دام

شد زن او نزد قاضی در گله — که مرا افغان ز شوی ده‌دله

قصه کوته کن که قاضی شد شکار — از مقال و از جمال آن نگار

گفت اندر محکمه‌ست این غلغله — من نتانم فهم کردن این گله

گر به خلوت آیی ای سرو سهی — از ستم‌کاری شو شرحم دهی

گفت خانهٔ تو ز هر نیک و بدی — باشد از بهر گله آمد شدی

خانهٔ سر جمله پر سودا بود — صدر پر وسواس و پر غوغا بود

باقی اعضا ز فکر آسوده‌اند — وآن صدور از صادران فرسوده‌اند

در خزان و باد خوف حق گریز — آن شقایق‌های پارین را بریز

این شقایق منع نو اشکوفه‌هاست — که درخت دل برای آن نماست

خویش را در خواب کن زین افتکار — سر ز زیر خواب در یقظت بر آر

هم‌چو آن اصحاب کهف ای خواجه زود — رو به ایقاظا که تحسبهم رقود

گفت قاضی ای صنم معمول چیست — گفت خانهٔ این کنیزک بس تهیست

خصم در ده رفت و حارس نیز نیست — بهر خلوت سخت نیکو مسکنیست

امشب ار امکان بود آنجا بیا — کار شب بی سمعه است و بی‌ریا

جمله جاسوسان ز خمر خواب مست — زنگی شب جمله را گردن زدست

خواند بر قاضی فسون‌های عجب — آن شکرلب وانگهانی از چه لب

چند با آدم بلیس افسانه کرد — چون حوا گفتش بخور آنگاه خورد

اولین خون در جهان ظلم و داد — از کف قابیل بهر زن فتاد

نوح چون بر تابه بریان ساختی — واهله بر تابه سنگ انداختی

مکر زن بر کار او چیره شدی — آب صاف وعظ او تیره شدی

قوم را پیغام کردی از نهان — که نگه دارید دین زین گمرهان

← Önceki 992 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı