☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۱۶ - نصیحت کردن مرد مر زن را کی در فقیران به خواری منگر و در کار حق به گمان کمال نگر و طعنه مزن در فقر و فقیران به خیال و گمان بی‌نوایی خویشتن

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت ای زن تو زنی یا بوالحزن — فقر فخر آمد مرا بر سر مزن

مال و زر سر را بود همچون کلاه — کل بود او کز کله سازد پناه

آنک زلف جعد و رعنا باشدش — چون کلاهش رفت خوشتر آیدش

مرد حق باشد بمانند بصر — پس برهنه به که پوشیده نظر

وقت عرضه کردن آن برده‌فروش — بر کند از بنده جامهٔ عیب‌پوش

ور بود عیبی برهنه‌ش کی کند — بل بجامه خدعه‌ای با وی کند

گوید این شرمنده است از نیک و بد — از برهنه کردن، او از تو رمد

خواجه در عیبست غرقه تا به گوش — خواجه را مالست و مالش عیب‌پوش

کز طمع عیبش نبیند طامعی — گشت دلها را طمعها جامعی

ور گدا گوید سخن چون زر کان — ره نیابد کالهٔ او در دکان

کار درویشی ورای فهم تست — سوی درویشی بمنگر سست سست

زانک درویشان ورای ملک و مال — روزیی دارند ژرف از ذوالجلال

حق تعالی عادلست و عادلان — کی کنند استم‌گری بر بی‌دلان

آن یکی را نعمت و کالا دهند — وین دگر را بر سر آتش نهند

آتشش سوزا که دارد این گمان — بر خدا و خالق هر دو جهان

فقر فخری از گزافست و مجاز؟ — نه هزاران عز پنهانست و ناز

از غضب بر من لقبها راندی — یارگیر و مارگیرم خواندی

گر بگیرم برکنم دندان مار — تاش از سر کوفتن نبود ضرار

زانک آن دندان عدو جان اوست — من عدو را می‌کنم زین علم دوست

از طمع هرگز نخوانم من فسون — این طمع را کرده‌ام من سرنگون

حاش لله طمع من از خلق نیست — از قناعت در دل من عالمیست

بر سر امرودبن بینی چنان — زان فرودآ تا نماند آن گمان

چون که بر گردی تو سرگشته شوی — خانه را گردنده بینی و آن توی

← Önceki 116 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı