☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۱۷ - در بیان آنک جنبیدن هر کسی از آنجا کی ویست هر کس را از چنبرهٔ وجود خود بیند تابهٔ کبود آفتاب را کبود نماید و سرخ سرخ نماید چون تابه‌ها از رنگها بیرون آید سپید شود از همه تابه‌های دیگر او راست‌گوتر باشد و امام باشد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دید احمد را ابوجهل و بگفت — زشت نقشی کز بنی‌هاشم شکفت

گفت احمد مر ورا که راستی — راست گفتی گرچه کار افزاستی

دید صدیقش بگفت ای آفتاب — نی ز شرقی نی ز غربی خوش بتاب

گفت احمد راست گفتی ای عزیز — ای رهیده تو ز دنیای نه چیز

حاضران گفتند ای صدر الوری — راست‌گو گفتی دو ضدگو را چرا

گفت من آیینه‌ام مصقول دست — ترک و هندو در من آن بیند که هست

ای زن ار طماع می‌بینی مرا — زین تحری زنانه برتر آ

آن طمع را ماند و رحمت بود — کو طمع آنجا که آن نعمت بود

امتحان کن فقر را روزی دو تو — تا به فقر اندر غنا بینی دوتو

صبر کن با فقر و بگذار این ملال — زانک در فقرست عز ذوالجلال

سرکه مفروش و هزاران جان ببین — از قناعت غرق بحر انگبین

صد هزاران جان تلخی‌کش نگر — همچو گل آغشته اندر گلشکر

ای دریغا مر ترا گنجا بدی — تا ز جانم شرح دل پیدا شدی

این سخن شیرست در پستان جان — بی کشنده خوش نمی‌گردد روان

مستمع چون تشنه و جوینده شد — واعظ ار مرده بود گوینده شد

مستمع چون تازه آمد بی‌ملال — صدزبان گردد به گفتن گنگ و لال

چونک نامحرم در آید از درم — پرده در پنهان شوند اهل حرم

ور در آید محرمی دور از گزند — برگشایند آن ستیران روی‌بند

هرچه را خوب و خوش و زیبا کنند — از برای دیدهٔ بینا کنند

کی بود آواز چنگ و زیر و بم — از برای گوش بی‌حس اصم

مشک را بیهوده حق خوش‌دم نکرد — بهر حس کرد و پی اخشم نکرد

حق زمین و آسمان بر ساخته‌ست — در میان بس نار و نور افراخته‌ست

این زمین را از برای خاکیان — آسمان را مسکن افلاکیان

مرد سفلی دشمن بالا بود — مشتری هر مکان پیدا بود

ای ستیره هیچ تو بر خاستی — خویشتن را بهر کور آراستی

گر جهان را پُر دُرِ مکنون کنم — روزی تو چون نباشد چون کنم

ترک جنگ و ره‌زنی ای زن بگو — ور نمی‌گویی به ترک من بگو

مر مرا چه جای جنگ نیک و بد — کین دلم از صلحها هم می‌رمد

گر خمش گردی و گر نه آن کنم — که همین دم ترک خان و مان کنم

← Önceki 117 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı