☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آن یکی نحوی به کشتی در نشست — رو به کشتیبان نهاد آن خودپرست

گفت هیچ از نحو خواندی گفت لا — گفت نیم عمر تو شد در فنا

دل‌شکسته گشت کشتیبان ز تاب — لیک آن دم کرد خامش از جواب

باد کشتی را به گردابی فکند — گفت کشتیبان بدان نحوی بلند

هیچ دانی آشنا کردن بگو — گفت نی ای خوش‌جواب خوب‌رو

گفت کل عمرت ای نحوی فناست — زانک کشتی غرق این گردابهاست

محو می‌باید نه نحو اینجا بدان — گر تو محوی بی‌خطر در آب ران

آب دریا مرده را بر سر نهد — ور بود زنده ز دریا کی رهد

چون بمردی تو ز اوصاف بشر — بحرِ اسرارت نهد بر فرق سر

ای که خلقان را تو خر می‌خوانده‌ای — این زمان چون خر برین یخ مانده‌ای

گر تو علامه زمانی در جهان — نک فنای این جهان بین وین زمان

مرد نحوی را از آن در دوختیم — تا شما را نحوِ محو آموختیم

فقهِ فقه و نَحوِ نحو و صَرفِ صرف — در کم آمد یابی ای یار شگرف

آن سبوی آب، دانشهای ماست — وان خلیفه دجلهٔ علم خداست

ما سبوها پر به دجله می‌بریم — گرنه خر دانیم خود را، ما خریم

باری اعرابی بدان معذور بود — کو ز دجله غافل و بس دور بود

گر ز دجله با خبر بودی چو ما — او نبردی آن سبو را جا بجا

بلک از دجله چو واقف آمدی — آن سبو را بر سر سنگی زدی

← Önceki 137 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı