← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۳۸ - قبول کردن خلیفه هدیه را و عطا فرمودن با کمال بینیازی از آن هدیه و از آن سبو (2/2)
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
حلقه در گوش مه زرگر شوی — تا به ماه و تا ثریا بر شوی
اولا بشنو که خلق مختلف — مختلف جانند تا یا از الف
در حروف مختلف شور و شکیست — گرچه از یکرو ز سر تا پا یکیست
از یکی رو ضد و یک رو متحد — از یکی رو هزل و از یک روی جد
پس قیامت روز عرض اکبرست — عرض او خواهد که با زیب و فرست
هر که چون هندویِ بد سودایی است — روز عرضش نوبت رسوایی است
چون ندارد روی همچون آفتاب — او نخواهد جز شبی همچون نقاب
برگ یک گل چون ندارد خارِ او — شد بهاران دشمن اسرار او
وانک سر تا پا گُلست و سوسنست — پس بهار او را دو چشم روشن است
خار بیمعنی خزان خواهد خزان — تا زند پهلوی خود با گلستان
تا بپوشد حسن آن و ننگ این — تا نبینی رنگ آن و زنگ این
پس خزان او را بهارست و حیات — یک نماید سنگ و یاقوت زکات
باغبان هم داند آن را در خزان — لیک دید یک به از دید جهان
خود جهان آن یک کس است او ابلهست — هر ستاره بر فلک جزو مه است
پس همیگویند هر نقش و نگار — مژده مژده نک همیآید بهار
تا بود تابان شکوفه چون زره — کی کنند آن میوهها پیدا گره
چون شکوفه ریخت، میوه سر کند — چونکه تن بشکست، جان سر بر زند
میوه معنی و شکوفه صورتش — آن شکوفه مژده، میوه نعمتش
چون شکوفه ریخت میوه شد پدید — چونکه آن کم شد، شد این اندر مزید
تا که نان نشکست، قوّت کی دهد؟ — ناشکسته خوشهها کی می دهد؟
تا هلیله نشکند با ادویه — کی شود خود صحتافزا ادویه؟