☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۳۹ - در صفت پیر و مطاوعت وی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای ضیاء الحق حسام الدین بگیر — یک دو کاغذ بر فزا در وصف پیر

گرچه جسم نازکت را زور نیست — لیک بی خورشید ما را نور نیست

گرچه مصباح و زجاجه گشته‌ای — لیک سرخیل دلی سررشته‌ای

چون سر رشته به دست و کام تست — درهای عقد دل ز انعام تست

بر نویس احوال پیر راه‌دان — پیر را بگزین و عین راه دان

پیر تابستان و خلقان تیر ماه — خلق مانند شبند و پیر ماه

کرده‌ام بخت جوان را نام پیر — کو ز حق پیرست نه از ایام پیر

او چنان پیرست کش آغاز نیست — با چنان در یتیم انباز نیست

خود قوی‌تر می‌شود خمر کهن — خاصه آن خمری که باشد من لدن

پیر را بگزین که بی پیر این سفر — هست بس پر آفت و خوف و خطر

آن رهی که بارها تو رفته‌ای — بی قلاوز اندر آن آشفته‌ای

پس رهی را که ندیدستی تو هیچ — هین مرو تنها ز رهبر سر مپیچ

گر نباشد سایهٔ او بر تو گول — پس ترا سرگشته دارد بانگ غول

غولت از ره افکند اندر گزند — از تو داهی‌تر درین ره بس بدند

از نبی بشنو ضلال ره‌روان — که چه شان کرد آن بلیس بدروان

صد هزاران ساله راه از جاده دور — بردشان و کردشان ادبیر و عور

استخوانهاشان ببین و مویشان — عبرتی گیر و مران خر سویشان

گردن خر گیر و سوی راه کش — سوی ره‌بانان و ره‌دانان خوش

هین مهل خر را و دست از وی مدار — زانک عشق اوست سوی سبزه‌زار

گر یکی دم تو به غفلت وا هلیش — او رود فرسنگها سوی حشیش

دشمن راهست خر مست علف — ای که بس خر بنده را کرد او تلف

گر ندانی ره هر آنچ خر بخواست — عکس آن کن خود بود آن راه راست

شاوروهن و آنگه خالفوا — ان من لم یعصهن تالف

با هوا و آرزو کم باش دوست — چون یضلک عن سبیل الله اوست

این هوا را نشکند اندر جهان — هیچ چیزی همچو سایهٔ همرهان

← Önceki 140 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı