☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۴۲ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شیر و گرگ و روبهی بهر شکار — رفته بودند از طلب در کوهسار

تا به پشت همدگر بر صیدها — سخت بر بندند بار قیدها

هر سه با هم اندر آن صحرای ژرف — صیدها گیرند بسیار و شگرف

گرچه زیشان شیر نر را ننگ بود — لیک کرد اکرام و همراهی نمود

این چنین شه را ز لشکر زحمتست — لیک همره شد جماعت رحمتست

این چنین مه را ز اختر ننگهاست — او میان اختران بهر سخاست

امر شاورهم پیمبر را رسید — گرچه رایی نیست رایش را ندید

در ترازو جو رفیق زر شدست — نه از آن که جو چو زر جوهر شدست

روح قالب را کنون همره شدست — مدتی سگ حارس درگه شدست

چونک رفتند این جماعت سوی کوه — در رکاب شیر با فر و شکوه

گاو کوهی و بز و خرگوش زفت — یافتند و کار ایشان پیش رفت

هر که باشد در پی شیر حراب — کم نیاید روز و شب او را کباب

چون ز کُه در بیشه آوردندشان — کشته و مجروح و اندر خون کشان

گرگ و روبه را طمع بود اندر آن — که رود قسمت به عدل خسروان

عکسِ طمْعِ هر دوشان بر شیر زد — شیر دانست آن طمعها را سند

هر که باشد شیرِ اسرار و امیر — او بداند هر چه اندیشد ضمیر

هین نگه دار ای دل اندیشه‌خو — دل ز اندیشهٔ بدی در پیش او

داند و خر را همی‌راند خموش — در رخت خندد برای روی‌پوش

شیر چون دانست آن وسواسشان — وا نگفت و داشت آن دم پاسشان

لیک با خود گفت بنمایم سزا — مر شما را ای خسیسان گدا

مر شما را بس نیامد رای من — ظنتان اینست در اعطای من

ای عقول و رایتان از رای من — از عطاهای جهان‌آرای من

نقش با نقاش چه سگالد دگر — چون سگالش اوش بخشید و خبر

این چنین ظنِ خسیسانه به من — مر شما را بود ننگانِ زمن

ظانین بالله ظن السؤ را — گر نبرم سر بود عین خطا

وا رهانم چرخ را از ننگتان — تا بماند در جهان این داستان

شیر با این فکر می‌زد خنده فاش — بر تبسمهای شیر ایمن مباش

مال دنیا شد تبسمهای حق — کرد ما را مست و مغرور و خلَق

فقر و رنجوری بهستت ای سند — کان تبسم دام خود را بر کند

← Önceki 143 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı