☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۴۶ - تهدید کردن نوح علیه‌السلام مر قوم را کی با من مپیچید کی من روپوشم با خدای می‌پیچید در میان این بحقیقت ای مخذولان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت نوح ای سرکشانْ من، من نیم — من ز جان مُردم به جانان می‌زیم

چون بمُردم از حواسِ بوالبشر — حق مرا شد سمع و ادراک و بصر

چونکِ من، من نیستم این دَم ز هوست — پیش این دَم هرکه دَم زد کافر اوست

هست اندر نقش این روباه شیر — سوی این روبه نشاید شد دلیر

گر ز روی صورتش می‌نگروی — غره شیران ازو می‌نشنوی؟

گر نبودی نوح را از حق یَدی — پس جهانی را چرا بر هم زدی؟

صد هزاران شیر بود او در تنی — او چو آتش بود و عالم خرمنی

چونک خرمن پاس عشر او نداشت — او چنان شعله بر آن خرمن گماشت

هر که او در پیش این شیر نهان — بی‌ادب چون گرگ بگشاید دهان

همچو گرگ آن شیر بر دراندش — فانتقمنا منهم بر خواندش

زخم یابد همچو گرگ از دست شیر — پیشِ شیرْ ابله بُوَد کو شد دلیر

کاشکی آن زخم بر تن آمدی — تا بُدی کایمان و دل سالم بُدی

قوَتم بگسست چون اینجا رسید — چون توانم کرد این سِر را پدید

همچو آن روبه کمِ اشکم کنید — پیش او روباه‌ بازی کم کنید

جمله ما و من به پیش او نهید — مُلکْ مُلکِ اوست مُلک او را دهید

چون فقیر آیید اندر راه راست — شیر و صیدِ شیر خود آن شماست

زانک او پاکست و سبحان وصف اوست — بی نیازست او ز نغز و مغز و پوست

هر شکار و هر کراماتی که هست — از برای بندگان آن شهست

نیست شه را طمع بهر خلق ساخت — این همه دولت خنک آنکو شناخت

آنک دولت آفرید و دو سرا — ملک و دولتها چه کار آید ورا

پیش سبحان پس نگه دارید دل — تا نگردید از گمان بد خجل

کو ببیند سِر و فکر و جست و جو — همچو اندر شیرِ خالص تارِ مو

آنک او بی نقش ساده‌سینه شد — نقشهای غیب را آیینه شد

سِر ما را بی‌گمان موقن شود — زان که مؤمن آینهٔ مؤمن بود

چون زند او نقد ما را بر محک — پس یقین را باز داند او ز شک

چون شود جانش محکِ نقدها — پس ببیند قلب را و قلب را

← Önceki 147 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı