☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۴۸ - آمدن مهمان پیش یوسف علیه‌السلام و تقاضا کردن یوسف علیه‌السلام ازو تحفه و ارمغان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آمد از آفاق، یار مهربان — یوسف صِدّیق را شد میهمان

کاشنا بودند وقت کودکی — بر وسادهٔ آشنایی متکی

یاد دادش جَور اخوان و حسد — گفت کان زنجیر بود و ما اسد

عار نَبْوَد شیر را از سلسله — نیست ما را از قضای حق گله

شیر را بر گردن ار زنجیر بود — بر همه زنجیرسازان میر بود

گفت چون بودی ز زندان و ز چاه — گفت همچون در محاق و کاست ماه

در محاق ار ماه نو گردد دوتا — نی در آخر بدر گردد بر سما؟

گرچه دردانه به هاون کوفتند — نور چشم و دل شد و بیند بلند

گندمی را زیر خاک انداختند — پس ز خاکش خوشه‌ها بر ساختند

بار دیگر کوفتندش ز آسیا — قیمتش افزود و نان شد جان‌فزا

باز، نان را زیر دندان کوفتند — گشت عقل و جان و فهم هوشمند

باز آن جان چونک محو عشق گشت — یُعْجِبُ الزُّرّاع آمد بعد کشت

این سخن پایان ندارد باز گرد — تا که با یوسف چه گفت آن نیک‌مرد

بعد قصه گفتنش گفت ای فلان — هین چه آوردی تو ما را ارمغان

بر در یاران تهی‌دست آمدن — هست بی‌گندم سوی طاحون شدن

حق تعالی خلق را گوید بحشر — ارمغان کو از برای روز نشر

جِئتمونا و فُرادی بی نوا — هم بدان سان که خلقناکم کذا

هین چه آوردید دست‌آویز را — ارمغانی روز رستاخیز را

یا امید بازگشتنتان نبود — وعدهٔ امروز باطلتان نمود

منکری مهمانیش را از خری — پس ز مطبخ خاک و خاکستر بری

ور نه‌ای منکر چنین دست تهی — در در آن دوست چون پا می‌نهی

اندکی صرفه بکن از خواب و خور — ارمغان بهر ملاقاتش ببر

شو قلیل النوم مما یهجعون — باش در اسحار از یستغفرون

اندکی جنبش بکن همچون جنین — تا ببخشندت حواس نوربین

وز جهانِ چون رحِم، بیرون روی — از زمین در عرصهٔ واسع شوی

آنک ارض الله واسع گفته‌اند — عرصه‌ای دان انبیا را بس بلند

دل نگردد تنگ زان عرصهٔ فراخ — نخلِ تر آنجا نگردد خشک شاخ

حاملی تو مر حواست را کنون — کند و مانده می‌شوی و سرنگون

چونک محمولی نه حامل وقت خواب — ماندگی رفت و شدی بی رنج و تاب

چاشنیی دان تو حال خواب را — پیش محمولی حال اولیا

اولیا اصحاب کهفند ای عنود — در قیام و در تقلب هم رقود

می‌کشدشان بی تکلف در فعال — بی‌خبر ذاتَ الیَمین ذاتَ الشِّمال

چیست آن ذات الیَمین؟ فعلِ حَسَن — چیست آن ذات الشِّمال؟ اَشغالِ تَن

می‌رود این هر دو کار از انبیا — بی‌خبر زین هر دو ایشان چون صدا

گر صدایت بشنواند خیر و شر — ذات کُه باشد ز هر دو بی‌خبر

← Önceki 149 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı