☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۶۶ - جواب گفتن امیر المؤمنین کی سبب افکندن شمشیر از دست چه بوده است در آن حالت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت من تیغ از پی حق می‌زنم — بندهٔ حقم نه مامور تنم

شیر حقم نیستم شیر هوا — فعل من بر دین من باشد گوا

ما رمیت اذ رمیتم در حراب — من چو تیغم وان زننده آفتاب

رخت خود را من ز ره بر داشتم — غیر حق را من عدم انگاشتم

سایه‌ای‌ام کدخداام آفتاب — حاجبم من نیستم او را حجاب

من چو تیغم پر گهرهای وصال — زنده گردانم نه کشته در قتال

خون نپوشد گوهر تیغ مرا — باد از جا کی برد میغ مرا

که نیم کوهم ز حلم و صبر و داد — کوه را کی در رباید تند باد

آنک از بادی رود از جا خسیست — زانک باد ناموافق خود بسیست

باد خشم و باد شهوت باد آز — برد او را که نبود اهل نماز

کوهم و هستی من بنیاد اوست — ور شوم چون کاه بادم یاد اوست

جز به باد او نجنبد میل من — نیست جز عشق احد سرخیل من

خشم بر شاهان شه و ما را غلام — خشم را هم بسته‌ام زیر لگام

تیغ حلمم گردن خشمم زدست — خشم حق بر من چو رحمت آمدست

غرق نورم گرچه سقفم شد خراب — روضه گشتم گرچه هستم بوتراب

چون در آمد علتی اندر غزا — تیغ را دیدم نهان کردن سزا

تا احب لله آید نام من — تا که ابغض لله آید کام من

تا که اعطا لله آید جود من — تا که امسک لله آید بود من

بخل من لله عطا لله و بس — جمله لله‌ام نیم من آن کس

وانچ لله می‌کنم تقلید نیست — نیست تخییل و گمان جز دید نیست

ز اجتهاد و از تحری رسته‌ام — آستین بر دامن حق بسته‌ام

گر همی‌پرم همی‌بینم مطار — ور همی‌گردم همی‌بینم مدار

ور کشم باری بدانم تا کجا — ماهم و خورشید پیشم پیشوا

بیش ازین با خلق گفتن روی نیست — بحر را گنجایی اندر جوی نیست

پست می‌گویم به اندازهٔ عقول — عیب نبود این بود کار رسول

از غرض حرم گواهی حر شنو — که گواهی بندگان نه ارزد دو جو

در شریعت مر گواهی بنده را — نیست قدری وقت دعوی و قضا

گر هزاران بنده باشندت گواه — بر نسنجد شرع ایشان را به کاه

بندهٔ شهوت بتر نزدیک حق — از غلام و بندگان مسترق

کین بیک لفظی شود از خواجه حر — وان زید شیرین میرد سخت مر

بندهٔ شهوت ندارد خود خلاص — جز به فضل ایزد و انعام خاص

در چهی افتاد کان را غور نیست — وان گناه اوست جبر و جور نیست

در چهی انداخت او خود را که من — درخور قعرش نمی‌یابم رسن

بس کنم گر این سخن افزون شود — خود جگر چه بود که خارا خون شود

این جگرها خون نشد نه از سختی است — غفلت و مشغولی و بدبختی است

خون شود روزی که خونش سود نیست — خون شو آن وقتی که خون مردود نیست

چون گواهی بندگان مقبول نیست — عدل او باشد که بندهٔ غول نیست

گشت ارسلناک شاهد در نذر — زانک بود از کون او حر بن حر

چونک حرم خشم کی بندد مرا — نیست اینجا جز صفات حق در آ

اندر آ کآزاد کردت فضل حق — زانک رحمت داشت بر خشمش سبق

اندر آ اکنون که رستی از خطر — سنگ بودی کیمیا کردت گهر

رسته‌ای از کفر و خارستان او — چون گلی بشکف به سروستان هو

تو منی و من توم ای محتشم — تو علی بودی علی را چون کشم

معصیت کردی به از هر طاعتی — آسمان پیموده‌ای در ساعتی

بس خجسته معصیت کان کرد مرد — نه ز خاری بر دمد اوراق ورد

نه گناه عمر و قصد رسول — می‌کشیدش تا بدرگاه قبول

نه بسحر ساحران فرعونشان — می‌کشید و گشت دولت عونشان

گر نبودی سحرشان و آن جحود — کی کشیدیشان به فرعون عنود

کی بدیدندی عصا و معجزات — معصیت طاعت شد ای قوم عصات

ناامیدی را خدا گردن زدست — چون گنه مانند طاعت آمدست

چون مبدل می‌کند او سیئات — طاعتی‌اش می‌کند رغم وشات

زین شود مرجوم شیطان رجیم — وز حسد او بطرقد گردد دو نیم

او بکوشد تا گناهی پرورد — زان گنه ما را به چاهی آورد

چون ببیند کان گنه شد طاعتی — گردد او را نامبارک ساعتی

اندر آ من در گشادم مر ترا — تف زدی و تحفه دادم مر ترا

مر جفاگر را چنینها می‌دهم — پیش پای چپ چه سان سر می‌نهم

پس وفاگر را چه بخشم تو بدان — گنجها و ملکهای جاودان

← Önceki 168 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı