☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۶۸ - تعجب کردن آدم علیه‌السلام از ضلالت ابلیس لعین و عجب آوردن

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چشم آدم بر بلیسی کو شقی‌ست — از حقارت وز زیافت بنگریست

خویش‌بینی کرد و آمد خودگزین — خنده زد بر کار ابلیس لعین

بانگ بر زد غیرت حق کای صفی — تو نمی‌دانی ز اسرار خفی

پوستین را بازگونه گر کند — کوه را از بیخ و از بن برکند

پردهٔ صد آدم آن دم بر درد — صد بلیس نو مسلمان آورد

گفت آدم توبه کردم زین نظر — این چنین گستاخ نندیشم دگر

یا غیاث المستغیثین اهدنا — لا افتخار بالعلوم و الغنی

لا تزغ قلبا هدیت بالکرم — واصرف السؤ الذی خط القلم

بگذران از جان ما سؤ القضا — وامبر ما را ز اخوان صفا

تلخ‌تر از فرقت تو هیچ نیست — بی پناهت غیر پیچاپیچ نیست

رخت ما هم رخت ما را راه‌زن — جسم ما مر جان ما را جامه کن

دست ما چون پای ما را می‌خورد — بی امان تو کسی جان چون برد

ور برد جان زین خطرهای عظیم — برده باشد مایهٔ ادبار و بیم

زانک جان چون واصل جانان نبود — تا ابد با خویش کورست و کبود

چون تو ندهی راه جان خود برده گیر — جان که بی تو زنده باشد مرده گیر

گر تو طعنه می‌زنی بر بندگان — مر ترا آن می‌رسد ای کامران

ور تو ماه و مهر را گویی جفا — ور تو قد سرو را گویی دوتا

ور تو چرخ و عرش را خوانی حقیر — ور تو کان و بحر را گویی فقیر

آن به نسبت با کمال تو رواست — ملک اکمال فناها مر تراست

که تو پاکی از خطر وز نیستی — نیستان را موجد و مغنیستی

آنک رویانید داند سوختن — زانک چون بدرید داند دوختن

می‌بسوزد هر خزان مر باغ را — باز رویاند گل صباغ را

کای بسوزیده برون آ تازه شو — بار دیگر خوب و خوب‌آوازه شو

چشم نرگس کور شد بازش بساخت — حلق نی ببرید و بازش خود نواخت

ما چو مصنوعیم و صانع نیستیم — جز زبون و جز که قانع نیستیم

ما همه نفسی و نفسی می‌زنیم — گر نخواهی ما همه آهرمنیم

زان ز آهرمن رهیدستیم ما — که خریدی جان ما را از عمی

تو عصاکش هر کرا که زندگیست — بی عصا و بی عصاکش کور چیست

غیر تو هر چه خوشست و ناخوشست — آدمی سوزست و عین آتشست

هر که را آتش پناه و پشت شد — هم مجوسی گشت و هم زردشت شد

کل شیء ما خلا الله باطل — ان فضل الله غیم هاطل

← Önceki 170 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı