☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۲ - هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ماه روزه گشت در عهد عمر — بر سر کوهی دویدند آن نفر

تا هلال روزه را گیرند فال — آن یکی گفت ای عمر اینک هلال

چون عمر بر آسمان مه را ندید — گفت کین مه از خیال تو دمید

ورنه من بیناترم افلاک را — چون نمی‌بینم هلال پاک را

گفت تر کن دست و بر ابرو بمال — آنگهان تو در نگر سوی هلال

چونکه او تر کرد ابرو‌، مه ندید — گفت ای شه نیست مه شد ناپدید

گفت آری موی ابرو شد کمان — سوی تو افکند تیری از گمان

چون یکی مو کژ شد‌، او را راه زد — تا به‌دعوی لاف‌ِ دید‌ِ ماه زد

موی کژ چون پردهٔ گردون بود — چون همه اجزات کژ شد‌، چون بوَد‌؟

راست کن اجزات را از راستان — سر مکش ای راست‌رو ز آن آستان

هم ترازو را ترازو راست کرد — هم ترازو را ترازو کاست کرد

هر که با ناراستان هم‌سنگ شد — در کمی افتاد و عقلش دنگ شد

رو اشداء علی‌الکفار باش — خاک بر دلداری اغیار پاش

بر سر اغیار چون شمشیر باش — هین مکن روباه‌بازی شیر باش

تا ز غیرت از تو یاران نسکلند — زانکه آن خاران عدو این گلند

آتش اندر زن به گرگان چون سپند — زانکه آن گرگان عدو یوسفند

«‌جان بابا‌» گویدت ابلیس هین — تا به دَم بفریبدت دیو لعین

این چنین تلبیس با بابات کرد — آدمی را این سیه‌رخ مات کرد

بر سر شطرنجْ چُست است این غراب — تو مبین بازی به چشم نیم‌خواب

زانکه فرزین‌بندها داند بسی — که بگیرد در گلویت چون خسی

در گلو ماند خس او سال‌ها — چیست آن خس، مِهر جاه و مال‌ها

مال خس باشد چو هست ای بی‌ثبات — در گلویت مانع آب حیات

گر برد مالت عدوی پر فنی — ره‌زنی را برده باشد ره‌زنی

← Önceki 177 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı