← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۹ - گمان بردن کاروانیان که بهیمهٔ صوفی رنجورست (2/2)
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
هر عبارت خود نشان حالتیست — حال چون دست و عبارت آلتیست
آلت زرگر به دست کفشگر — همچو دانهٔ کشت کرده ریگ در
و آلت اِسکاف پیش برزگر — پیش سگ کَه، استخوان در پیش خر
بود انا الحق در لب منصور نور — بود انا الله در لب فرعون زور
شد عصا اندر کف موسی گوا — شد عصا اندر کف ساحر هبا
زین سبب عیسی بدان همراه خود — در نیاموزید آن اسم صمد
کو نداند نقص بر آلت نهد — سنگ بر گل زن تو آتش کی جهد
دست و آلت همچو سنگ و آهنست — جفت باید جفت شرط زادنست
آنک بی جفتست و بی آلت یکیست — در عدد شکست و آن یک بیشکیست
آنک دو گفت و سه گفت و بیش ازین — متفق باشند در واحد یقین
احولی چون دفع شد یکسان شوند — دو سه گویان هم یکی گویان شوند
گر یکی گویی تو در میدان او — گرد بر میگرد از چوگان او
گوی آنگه راست و بی نقصان شود — کو ز زخم دست شه رقصان شود
گوش دار ای احول اینها را بهوش — داروی دیده بکش از راه گوش
پس کلام پاک در دلهای کور — مینپاید میرود تا اصل نور
وان فسون دیو در دلهای کژ — میرود چون کفش کژ در پای کژ
گرچه حکمت را به تکرار آوری — چون تو نااهلی شود از تو بری
ورچه بنویسی نشانش میکنی — ورچه میلافی بیانش میکنی
او ز تو رو در کشد ای پر ستیز — بندها را بگسلد وز تو گریز
ور نخوانی و ببیند سوز تو — علم باشد مرغ دستآموز تو
او نپاید پیش هر نااوستا — همچو طاووسی به خانهٔ روستا