☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۱۰ - یافتن شاه باز را به خانهٔ کمپیر زن

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دین نه آن بازیست کو از شه گریخت — سوی آن کمپیر کو می آرد بیخت

تا که تتماجی پزد اولاد را — دید آن باز خوش خوش‌زاد را

پایکش بست و پرش کوتاه کرد — ناخنش ببرید و قوتش کاه کرد

گفت نااهلان نکردندت بساز — پر فزود از حد و ناخن شد دراز

دست هر نااهل بیمارت کند — سوی مادر آ که تیمارت کند

مهر جاهل را چنین دان ای رفیق — کژ رود جاهل همیشه در طریق

روزِ شه در جست و جو بی‌گاه شد — سوی آن کمپیر و آن خرگاه شد

دید ناگه باز را در دود و گرد — شه برو بگریست زار و نوحه کرد

گفت هرچند این جزای کار تست — که نباشی در وفای ما درست

چون کنی از خلد زی دوزخ فرار؟ — غافل از «لا‌یستوی اصحاب نار»

این سزای آنک از شاه خبیر — خیره بگریزد به خانهٔ گنده‌پیر

باز می‌مالید پر بر دست شاه — بی‌زبان می‌گفت من کردم گناه

پس کجا زارد کجا نالد لئیم؟ — گر تو نپذیری به جز نیک ای کریم

لطف شه جان را جنایت‌جو کند — زانک شه هر زشت را نیکو کند

رو مکن زشتی که نیکی‌های ما — زشت آمد پیش آن زیبای ما

خدمت خود را سزا پنداشتی — تو لوای جرم از آن افراشتی

چون ترا ذکر و دعا دستور شد — زان دعا کردن دلت مغرور شد

هم‌سخن دیدی تو خود را با خدا — ای بسا کو زین گمان افتد جدا

گرچه با تو شه نشیند بر زمین — خویشتن بشناس و نیکوتر نشین

باز گفت ای شه پشیمان می‌شوم — توبه کردم نومسلمان می‌شوم

آنک تو مستش کنی و شیرگیر — گر ز مستی کژ رود عذرش پذیر

گرچه ناخن رفت چون باشی مرا — بر‌کنم من پرچم خورشید را

ورچه پرم رفت چون بنوازی‌ام — چرخ بازی گم کند در بازی‌ام

گر کمر بخشیم کُه را برکنم — گر دهی کلکی علمها بشکنم

آخر از پشه نه کم باشد تنم — مُلک نمرودی به پر برهم زنم

در ضعیفی تو مرا بابیل گیر — هر یکی خصم مرا چون پیل گیر

قدر فندق افکنم بندق حریق — بندقم در فعل صد چون منجنیق

گرچه سنگم هست مقدار نخود — لیک در هیجا نه سر ماند نه خود

موسی آمد در وغا با یک عصاش — زد بر آن فرعون و بر شمشیرهاش

هر رسولی یک‌تنه کان در زدست — بر همه آفاق تنها بر زدست

نوح چون شمشیر در خواهید ازو — موج طوفان گشت ازو شمشیرخو

احمدا خود کیست اسپاه زمین؟ — ماه بین بر چرخ و بشکافش جبین

تا بداند سعد و نحس بی‌خبر — دور تست این دور نه دور قمر

دور تست ایرا که موسی کلیم — آرزو می‌برد زین دورت مقیم

چونک موسی رونق دور تو دید — کاندرو صبح تجلی می‌دمید

گفت یارب آن چه دور رحمتست — آن گذشت از رحمت آنجا رؤیتست

غوطه ده موسی خود را در بحار — از میان دورهٔ احمد بر آر

گفت یا موسی بدان بنمودمت — راه آن خلوت بدان بگشودمت

که تو زان دوری درین دور ای کلیم — پا بکش زیرا درازست این گلیم

من کریمم نان نمایم بنده را — تا بگریاند طمع آن زنده را

بینی طفلی بمالد مادری — تا شود بیدار و وا جوید خوری

کو گرسنه خفته باشد بی‌خبر — وان دو پستان می‌خلد زو مهر در

کنت کنزا رحمة مخفیة — فابتعثت امة مهدیة

هر کراماتی که می‌جویی بجان — او نمودت تا طمع کردی در آن

چند بت بشکست احمد در جهان — تا که یا رب گوی گشتند امتان

گر نبودی کوشش احمد تو هم — می‌پرستیدی چو اجدادت صنم

این سرت وا رَست از سجدهٔ صنم — تا بدانی حق او را بر امم

گر بگویی شکرِ این رَستن بگو — کز بُتِ باطن هَمَت برهاند او

مر سرت را چون رهانید از بتان — هم بدان قوّت تو دل را وا رهان

سر ز شکر دین از آن برتافتی — کز پدر میراث مفتش یافتی

مرد میراثی چه داند قدر مال؟ — رستمی جان کند و مجان یافت زال

چون بگریانم، بجوشد رحمتم — آن خروشنده بنوشد نعمتم

گر نخواهم داد، خود ننمایمش — چونش کردم بسته دل بگشایمش

رحمتم موقوفِ آن خوش‌گریه‌هاست — چون گریست، از بحرِ رحمت موج خاست

← Önceki 186 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı