← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۲۳ - قسم غلام در صدق و وفای یار خود از طهارت ظن خود (3/3)
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
کان چه دارد وین چه دارد میگزین — زانک کمیابست آن در ثمین
گر به صورت میروی کوهی به شکل — در بزرگی هست صد چندان که لعل
هم به صورت دست و پا و پشم تو — هست صد چندان که نقش چشم تو
لیک پوشیده نباشد بر تو این — کز همه اعضا دو چشم آمد گزین
از یک اندیشه که آید در درون — صد جهان گردد به یک دم سرنگون
جسم سلطان گر به صورت یک بود — صد هزاران لشکرش در پی دود
باز شکل و صورت شاه صفی — هست محکوم یکی فکر خفی
خلق بیپایان ز یک اندیشه بین — گشته چون سیلی روانه بر زمین
هست آن اندیشه پیش خلق خرد — لیک چون سیلی جهان را خورد و برد
پس چو میبینی که از اندیشهای — قایمست اندر جهان هر پیشهای
خانهها و قصرها و شهرها — کوهها و دشتها و نهرها
هم زمین و بحر و هم مهر و فلک — زنده از وی همچو کز دریا سمک
پس چرا از ابلهی پیش تو کور — تن سلیمانست و اندیشه چو مور
مینماید پیش چشمت کُه بزرگ — هست اندیشه چو موش و کوه گرگ
عالم اندر چشم تو هول و عظیم — ز ابر و رعد و چرخ داری لرز و بیم
وز جهان فکرتی ای کم ز خر — ایمن و غافل چو سنگ بیخبر
زانک نقشی وز خرد بیبهرهای — آدمی خو نیستی خرکرهای
سایه را تو شخص میبینی ز جهل — شخص از آن شد نزد تو بازی و سهل
باش تا روزی که آن فکر و خیال — بر گشاید بیحجابی پر و بال
کوهها بینی شده چون پشم نرم — نیست گشته این زمین سرد و گرم
نه سما بینی نه اختر نه وجود — جز خدای واحد حی ودود
یک فسانه راست آمد یا دروغ — تا دهد مر راستیها را فروغ