☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۲۵ - کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بر لب جو بوده دیواری بلند — بر سر دیوار تشنهٔ دردمند

مانعش از آب آن دیوار بود — از پی آب او چو ماهی زار بود

ناگهان انداخت او خشتی در آب — بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب

چون خطاب یار شیرین لذیذ — مست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ

از صفای بانگ آب آن ممتحن — گشت خشت‌انداز از آنجا خشت‌کن

آب می‌زد بانگ یعنی هی ترا — فایده چه زین زدن خشتی مرا

تشنه گفت آبا مرا دو فایده‌ست — من ازین صنعت ندارم هیچ دست

فایدهٔ اول سماع بانگ آب — کو بود مر تشنگان را چون رباب

بانگ او چون بانگ اسرافیل شد — مرده را زین زندگی تحویل شد

یا چو بانگ رعد ایام بهار — باغ می‌یابد ازو چندین نگار

یا چو بر درویش ایام زکات — یا چو بر محبوس پیغام نجات

چون دم رحمان بود کان از یمن — می‌رسد سوی محمد بی دهن

یا چو بوی احمد مرسل بود — کان به عاصی در شفاعت می‌رسد

یا چو بوی یوسف خوب لطیف — می‌زند بر جان یعقوب نحیف

فایدهٔ دیگر که هر خشتی کزین — بر کنم آیم سوی ماء معین

کز کمی خشت دیوار بلند — پست‌تر گردد به هر دفعه که کند

پستی دیوار قربی می‌شود — فصل او درمان وصلی می‌بود

سجده آمد کندن خشت لزب — موجب قربی که واسجد واقترب

تا که این دیوار، عالی‌گردنست — مانع این سر فرود آوردنست

سجده نتوان کرد بر آب حیات — تا نیابم زین تن خاکی نجات

بر سر دیوار هر کو تشنه‌تر — زودتر بر می‌کند خشت و مدر

هر که عاشقتر بود بر بانگ آب — او کلوخ زفت‌تر کند از حجاب

او ز بانگ آب پُر مَی تا عُنُق — نشنود بیگانه جز بانگ بُلُق

ای خنک آن را که او ایام پیش — مغتنم دارد گزارد وام خویش

اندر آن ایام کش قدرت بود — صحت و زور دل و قوت بود

وان جوانی همچو باغ سبز و تر — می‌رساند بی دریغی بار و بر

چشمه‌های قوت و شهوت روان — سبز می‌گردد زمین تن بدان

خانهٔ معمور و سقفش بس بلند — معتدل ارکان و بی تخلیط و بند

پیش از آن کایام پیری در رسد — گردنت بندد به حبل من مسد

خاک شوره گردد و ریزان و سست — هرگز از شوره نبات خوش نرست

آب زور و آب شهوت منقطع — او ز خویش و دیگران نا منتفع

ابروان چون پالدُم زیر آمده — چشم را نم آمده تاری شده

از تشنج رو چو پشت سوسمار — رفته نطق و طعم و دندانها ز کار

روز بیگه، لاشه لنگ و ره دراز — کارگه ویران عمل رفته ز ساز

بیخهای خوی بد محکم شده — قوت بر کندن آن کم شده

← Önceki 206 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı