← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۲۶ - فرمودن والی آن مرد را کی این خاربن را کی نشاندهای بر سر راه بر کن (3/3)
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن «منم خُم» خود انا الحق گفتنست — رنگ آتش دارد الا آهنست
رنگ آهن محو رنگ آتشست — ز آتشی میلافد و خامش وشست
چون به سرخی گشت همچون زر کان — پس انا النارست لافش بی زبان
شد ز رنگ و طبع آتش محتشم — گوید او من آتشم من آتشم
آتشم من گر ترا شکیست و ظن — آزمون کن دست را بر من بزن
آتشم من بر تو گر شد مشتبه — روی خود بر روی من یکدم بنه
آدمی چون نور گیرد از خدا — هست مسجود ملایک ز اجتبا
نیز مسجود کسی کو چون ملک — رسته باشد جانش از طغیان و شک
آتش چِه آهن چِه لب ببند — ریش تَشبیه مُشبه را مخند
پای در دریا منه کمگوی از آن — بر لب دریا خمش کن لب گزان
گرچه صد چون من ندارد تاب بحر — لیک مینشکیبم از غرقاب بحر
جان و عقل من فدای بحر باد — خونبهای عقل و جان این بحر داد
تا که پایم میرود رانم درو — چون نماند پا چو بطانم درو
بیادب حاضر ز غایب خوشترست — حلقه گرچه کژ بود نی بر دَرست؟
ای تنآلوده بگرد حوض گرد — پاک کی گردد برون حوض مرد
پاک کو از حوض مهجور اوفتاد — او ز پاکی خویش هم دور اوفتاد
پاکی این حوض بیپایان بود — پاکی اجسام کم میزان بود
زانک دل حوضست لیکن در کمین — سوی دریا راه پنهان دارد این
پاکی محدود تو خواهد مدد — ورنه اندر خرج کم گردد عدد
آب گفت آلوده را در من شتاب — گفت آلوده که دارم شرم از آب
گفت آب این شرم بی من کی رود — بی من این آلوده زایل کی شود
ز آب هر آلوده کو پنهان شود — الحیاء یمنع الایمان بود
دل ز پایهٔ حوض تن گِلناک شد — تن ز آب حوض دلها پاک شد
گرد پایهٔ حوض دل گرد ای پسر — هان ز پایهٔ حوض تن میکن حذر
بحر تن بر بحر دل بر هم زنان — در میانشان برزخ لا یبغیان
گر تو باشی راست ور باشی تو کژ — پیشتر میغژ بدو واپس مغژ
پیش شاهان گر خطر باشد به جان — لیک نشکیبند ازو با همتان
شاه چون شیرینتر از شکر بود — جان به شیرینی رود خوشتر بود
ای ملامتگر سلامت مر تو را — ای سلامتجو رها کن تو مرا
جان من کورهست با آتش خوشست — کوره را این بس که خانهٔ آتشست
همچو کوره عشق را سوزیدنیست — هر که او زین کور باشد کوره نیست
برگ بی برگی ترا چون برگ شد — جان باقی یافتی و مرگ شد
چون تو را غم شادی افزودن گرفت — روضهٔ جانت گل و سوسن گرفت
آنچ خوف دیگران آن امن تست — بط قوی از بحر و مرغ خانه سست
باز دیوانه شدم من ای طبیب — باز سودایی شدم من ای حبیب
حلقههای سلسلهٔ تو ذو فنون — هر یکی حلقه دهد دیگر جنون
داد هر حلقه فنونی دیگرست — پس مرا هر دم جنونی دیگرست
پس فنون باشد جنون این شد مثل — خاصه در زنجیر این میر اجل
آنچنان دیوانگی بگسست بند — که همه دیوانگان پندم دهند