← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۲۹ - رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چون رسیدند آن نفر نزدیک او — بانگ بر زد هی کیانید اتقو
با ادب گفتند ما از دوستان — بهر پرسش آمدیم اینجا بجان
چونی ای دریای عقل ذو فنون — این چه بهتانست بر عقلت جنون
دود گلخن کی رسد در آفتاب — چون شود عنقا شکسته از غراب
وا مگیر از ما بیان کن این سخن — ما محبانیم با ما این مکن
مر محبان را نشاید دور کرد — یا بروپوش و دغل مغرور کرد
راز را اندر میان آور شها — رو مکن در ابر پنهانی مها
ما محب و صادق و دل خستهایم — در دو عالم دل به تو در بستهایم
فحش آغازید و دشنام از گزاف — گفت او دیوانگانه زی و قاف
بر جهید و سنگ پران کرد و چوب — جملگی بگریختند از بیم کوب
قهقهه خندید و جنبانید سر — گفت باد ریش این یاران نگر
دوستان بین کو نشان دوستان — دوستان را رنج باشد همچو جان
کی کران گیرد ز رنج دوست دوست — رنج مغز و دوستی آن را چو پوست
نی نشان دوستی شد سرخوشی — در بلا و آفت و محنتکشی
دوست همچون زر بلا چون آتشست — زر خالص در دل آتش خوشست