☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دید موسی یک شبانی را به راه — کو همی‌گفت ای گزیننده اله

تو کجایی تا شوم من چاکرت — چارقت دوزم کنم شانه سرت

جامه‌ات شویم شپشهاات کُشم — شیر پیشت آورم ای محتشم

دستکت بوسم بمالم پایکت — وقت خواب آید بروبم جایکت

ای فدای تو همه بزهای من — ای بیادت هیهی و هیهای من

این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان — گفت موسی با کی است این ای فلان

گفت با آنکس که ما را آفرید — این زمین و چرخ ازو آمد پدید

گفت موسی های بس مُدبِر شدی — خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژست این چه کفرست و فُشار — پنبه‌ای اندر دهان خود فشار

گند کفر تو جهان را گنده کرد — کفر تو دیبای دین را ژنده کرد

چارق و پاتابه لایق مر تراست — آفتابی را چنینها کی رواست

گر نبندی زین سخن تو حلق را — آتشی آید بسوزد خلق را

آتشی گر نامدست این دود چیست — جان سیه گشته روان مردود چیست

گر همی‌دانی که یزدان داورست — ژاژ و گستاخی ترا چون باورست

دوستی بی‌خرد خود دشمنیست — حق تعالی زین چنین خدمت غنیست

با کی می‌گویی تو این با عم و خال — جسم و حاجت در صفات ذوالجلال

شیر او نوشد که در نشو و نماست — چارق او پوشد که او محتاج پاست

ور برای بنده‌شست این گفت تو — آنک حق گفت او منست و من خود او

آنک گفت انی مرضت لم تعد — من شدم رنجور او تنها نشد

آنک بی یسمع و بی یبصر شده‌ست — در حق آن بنده این هم بیهده‌ست

بی ادب گفتن سخن با خاص حق — دل بمیراند سیه دارد ورق

گر تو مردی را بخوانی فاطمه — گرچه یک جنس‌اند مرد و زن همه

قصد خون تو کند تا ممکنست — گرچه خوش‌خو و حلیم و ساکنست

فاطمه مدحست در حق زنان — مرد را گویی بود زخم سنان

دست و پا در حق ما استایش است — در حق پاکی حق آلایش است

لم یلد لم یولد او را لایق است — والد و مولود را او خالق است

هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست — هرچه مولودست او زین سوی جوست

زانک از کون و فساد است و مهین — حادثست و محدثی خواهد یقین

گفت ای موسی دهانم دوختی — وز پشیمانی تو جانم سوختی

جامه را بدرید و آهی کرد تفت — سر نهاد اندر بیابانی و رفت

← Önceki 219 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı