☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۲۲ - تخلیط وزیر در احکام انجیل

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ساخت طوماری به نام هر یکی — نقش هر طومار‌ْ دیگر مَسلکی

حُکم‌های هر یکی نوعی دگر — این خلاف‌ِ آن ز پایان تا به‌ سَر

در یکی راهِ ریاضت را و جوع — رکن توبه کرده و شرط رجوع

در یکی گفته ریاضت سود نیست — اندرین ره مَخلَصی جز جود نیست

در یکی گفته که جوع و جود تو — شِرک باشد از تو با معبود تو

جز توکّل جز که تسلیمِ تمام — در غم و راحت همه مکر‌ست و دام

در یکی گفته که واجب خدمتست — ور نه اندیشهٔ توکّل‌ تُهمتَست

در یکی گفته که امر و نهی‌هاست — بهر کردن نیست‌، شرحِ عجزِ ماست

تا که عجزِ خود بینیم اندر آن — قدرت او را بدانیم آن زمان

در یکی گفته که عجز خود مبین — کفر‌ِ نعمت کردن است آن عجز‌ْ هین

قدرت خود بین که این قدرت ازوست — قدرت‌ِ تو نعمت‌ِ او دان که هوست

در یکی گفته کزین دو بَر گذر — بُت بود هر چه بگنجد در نظر

در یکی گفته مکُش این شمع را — کاین نظر چون شمع آمد جمع را

از نظر چون بگذری‌ و از خیال — کُشته‌باشی نیم‌شب شمع‌ِ وصال

در یکی گفته ‌بکُش‌ باکی مدار — تا عوض بینی نظر را صد هزار

که ز کُشتن‌ شمع‌ِ جان افزون‌ شود — لیلی‌ات از صبرِ تو مجنون شود

ترک دنیا هر که کرد از زُهدِ خویش — بیش آید پیش او دنیا و بیش‌

در یکی گفته که آنچت داد حق — بر تو شیرین کرد در ایجادْ حق

بر تو آسان کرد و خَوش آن را بگیر — خویشتن را در مَیفکن در زحیر

در یکی گفته که بگذار آن‌ِ خوَد — کان قبول طبع تو رَد‌َّست و بَد

راه‌های مختلف آسان شدست — هر یکی را ملّتی چون جان شدست

گر میّسر کردنِ حق ره بُدی — هر جهود و گبر ازو آگه بُدی

در یکی گفته میسّر آن بود — که حیاتِ دل‌ غذای جان بود

هر‌چه ذوقِ طبع باشد‌، چون گذشت — بَر نه‌ آرَد همچو شوره رَیع و کشت

جز پشیمانی نباشد رَیع او — جز خسارت پیش نارد بَیع او

آن میسَّر نبود اندر عاقبت — نام او باشد معسَّر عاقبت

تو معسّر از میسّر بازدان — عاقبت بنگر جمال این و آن

در یکی گفته که استادی طلب — عاقبت‌بینی نیابی در حسب

عاقبت دیدند هر گون ملّتی — لاجرم گشتند اسیر زلّتی

عاقبت‌دیدن نباشد دست‌باف — ورنه کی بودی ز دین‌ها اختلاف‌

در یکی گفته که اُستا هم توی — زانک استا را شناسا هم توی

مرد باش و سُخرهٔ مردان مشو — رو سَر خود گیر و سرگردان مشو

در یکی گفته که «این جمله یکیست — هر که او دو بیند احوَل مردکی‌ست

در یکی گفته که صد یک چون بود‌ — این کی اندیشد‌ مگر مجنون بود

هر یکی قولیست ضِدّ هم‌دگر — چون یکی باشد یکی زهر و شکر

تا ز زهر و از شکر در نگذری — کی تو از گلزار وحدت بو بری

این نمط وین نوع دَه طومار و دو — بر نوشت آن دین عیسی را عَدو

← Önceki 22 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı